سه شنبه 1391/09/21
اطلاعیه ترحیم
دوشنبه 1391/04/05
عربستان و اسرائیل دو یار دیرین یا دو قلوهای نا مشروع استعمار در سراشیب سقوط
پنجشنبه 1390/02/01
تظاهرات اعتراضی و حرفهای نگفته
ادامه مطلب
چهارشنبه 1387/12/14
اطلاعيه استاد اخلاقي
بسمه تعالی
جامعه ما افزون بر دشواری های طبیعی دوران گذار, از جهات بسیار یکی از دشوار ترین دوران حیات تاریخی خویش را طی می کند؛ دورانی که بنیادهای فکری, فرهنگی, حقوقی, سیاسی, اقتصادی و مدنی آن پایه گذاری می شود.
بی تردید حضور فرهیختگان و متخصصان آرمانگرا و متعهد در کانون این تحولات بنیادین, غنیمتی است بزرگ و ارزشمند.
حجت الاسلام والمسلمین استاد
.
.
علیرضا اخلاقی
.
.
(حوتقل جاغوری)
رئیس دانشکده فقه و حقوق و عضو هیأت علمی موسسه آموزش عالی خاتم النبیین, یکی از چهره هایی است که به رغم تمام دشواری ها و نابسامانی ها, در اکثر عرصه های علمی/فرهنگی هم چون دانشگاه, حوزهای علمیه, رسانه های دیداری, شنیداری و مطبوعات مکتوب, حضور بسیار موثر و امیدبخش داشته و دارند.
به پاس سال ها خدمات ارجمند ایشان (هم زمان با سفرایشان به جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در کنفرانس بین المللی حمایت از غزه) واطلاع از فراز و فرود و سمت و سوی تحولات فرهنگی/ سیاسی افغانستان, جلسه دید و بازدیدی برگزار می گردد.
حضور شما سروران گرامی باعث گرمی هرچه بیشتر این محفل خواهد شد.
زمان: جمعه 16/12/1387
مکان: قم, خیابان خاکفرج, کوچه 33, پلاک91.
چهارشنبه 1387/09/27
غدير در آينه دعاي ندبه
غدير در آينه دعاي ندبه
..
.
اين واقعه از يكسو مورد اتفاق همه مسلمانان است چون همه مسلمانان بالاتفاق اين واقعه را در كتب تاريخي شان منعكس نموده اند واما از سوي ديگر مسلمانان در كيفيت وتحليل وبر داشت از اين واقعه اختلاف نظري ورفتاري زيادي از خود نشان داده اند . وبه تبع اين اختلافات، تحليلها و ديد گاه هاي متفاوت مختلف زيادي در اطراف اين واقعه قد برافراشته اند؛كه بر رسي همه اين ديدگاه ها و تحليل ها نياز مند مجال وفرصت ديگري است. وما در اين نوشتار نه بدنبال بررسي اين آرا هستيم و نه بدنبال طرح يك ديد گاه جديد در قبال اين ديد گاه ها وبلكه ميخواهيم نگاهي هرچند گذرا به اين مسئله در متن دعاي ندبه داشته باشيم. واميد واريم كه مورد استفاده خوانندگان عزيز نيز قرار بگيرد.
دعاي ندبه دعاي است كه در متن مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي آمده است ودعاي است كه منتظران ظهور حضرت حجت بن الحسن مهدي موعود (عج) در هر صبح جمعه بصورت دسته جمعي آنرا زمزمه ميكنند والبته اين دعا مستحب است كه در چهار عيد خوانده شود يعني عيد فطر وعيد قربان وعيد غدير ودر روزجمعه.
متن اين دعا هرچند در كتب معتبر روائي شيعه مانند اصول كافي ووسائل الشيعه ذكر نشده است ودر سلسله سند آن نيز نيامده است كه اين دعا را چه كسي واز كدام امام معصوم (ع) روايت كرده وفقط سيد بن طاووس آنرا در اقبال الاعمال ص295 آورده است وعلامه مجلسي آنرا بحار ج 99 ص 108 آورده واضافه كرده است كه اين دعا از امام زمان (عج) است واما باز ذكر نكرده است كه چه كسي آنرا از امام (عج) مستقيما شنيده است بنا براين اين دعا با يك نگاه اجمالي از نظر سند ضعيف است .
واما مضامين عالي كه در اين دعا وجود دارد باعث جبران ضعف سند گشته واين دعا رادر ميان عامه شيعيان از جايگاه ويژه بر خوردار كرده است و لذا در شهرهاي مذهبي شيعيان زمزمه اين دعا در هر صبح جمعه از گلدسته هاي مساجد بيشمار بگوش ميرسد وعلاوه بر مساجد محافل خصوصي بسيار ديگري نيز وجود دارند كه دعاي ندبه محور اصلي تجمع آنهارا تشكيل ميدهد. بنابراين بررسي محتواي دعاي ندبه به خودي خود حائز اهميت بسيار است كه اين مسئله را به يك فرصت ومجال ديگري ميسپاريم و به صورت خلاصه عرض كنم كه جو غالب ومحوراصلي اين دعا شكوائيه است كه بندگان خداوند از بوجود آمدن انحراف در خط وسير انبياي الهي ومحروم شدن صاحبان اصلي دين و وارثان حقيقي پيامبر گرامي اسلام (ص) از حقوق خدادادي والهي خويش وبه تبع آن محروم شدن جوامع بشري از فيوضات وجودي وبركات الهي اين خلفاي الهي در هر عيد در پيشگاه خداوند دارند. اما در كنار اين محور اصلي به چند مسئله مهم ديگري نيز در اين دعا پرداخته شده است كه يكي از مهمترين اين مسائل بررسي مسئله جانشيني امام علي (ع) بصورت عام و اشاره به واقعه غدير بصورت خاص است و البته بي ترديد فهم درست مسئله غدير بدون توجه به اين حوادث جانبي كه در دعاي ندبه از آنها نام برده شده امكان پذير نيز نميباشد و از اينرو به نظر من در دعاي ندبه به زيبا ترين شكل موجود به مسئله غدير پرداخته شده كه جا دارد كساني كه عقل وفهم شان در مسائل ديني از مابرتر وبالاترند اين مسئله را به نقد وتحليل وارزيابي دقيقتري بگيرند و مارا نيز از فيوضات انديشه ونظر دقيق شان بهره مند سازند.
واما با اجازه از محضر بزرگترها اين جانب به خود اجازه اين جسارت را ميدهم كه در اين عرصه پيشگام شده واين مسئله را به صورت فشرده وگذرا طرح نمايم وازخوانندگان محترم توقع دارم كه هيچ لغزشي را به ديده اغماض ننگرند وبلكه مارا از راهنماييها ونقد هاي ارزشمند شان بهره مند وخوشحال سازند.
مسئله جانشینی امام علی (ع) در دعای ندبه
در دعاي ندبه در مورد جانشيني امام علي )ع( از پيامبر اكرم (ص)چند نكته قبل از مسئله غدير مطرح شده و چند مسئله ديگر بعد از قضيه غديركه اينك يكايك آنهارا بصورت گذرا به خوانش ميگيريم
1 اولين مسئله ذكر آيه تطهير است که آمده است : ((وَ قُلْتَ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا))( هماناخدا چنين مىخواهد كه هر رجس و آلايشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند)
ادامه مطلب
چهارشنبه 1387/08/22
سخني با دوستان
سلام دوستان عزيز
راستش يكسال واندي است كه وبلاگ فرداي روشن با همان قالب سرمه در خدمت بازديد كنندگان محترم قرار داشت اينك بخاطر پذيرايي بهتر از شما دوستان عزيز مناسب ديديم كه قالب وبلاگ را عوض نماييم اميد وارم قالب جديد مورد پسند شما قرار گرفته باشد بازهم چون اين وبلاگ متعلق به شماست ميتوانيد نظرات خودرا در مورد هرچه بهتر شدن وبلاگ وقالب آن براي ما بيان نماييد مشتاق شنيدن نظرات شما هستيم
ادامه مطلب
شنبه 1387/08/04
تسليت به باز ماندگان حاجي دادي
بسمه تعالی
انالله وانا اليه راجعون
باکمال تأسف وتأثّردرعالم غربت اطلاع یافتیم که مرحوم مغفور حاج عبدالعلی دادی بنده مخلص خدا ومحب اهل بیت (ع) و پدر شهید عبدالحسین اخلاقی که عمر شریفش را به اطاعت خدا و محبت اهل بیت (ع) سپری نمودند؛ بسوی جوار رحمت الهی پر کشیده در کنار قدسیان وکروبیان آشیان برگزیده است. وی که عمرشریفش را در مسیر اطاعت الهی وخط وسیر انبیا و اولیا و صالحان سپری نمودند، حق بزرگی و پدری بر گردن همه ما دارند.و از اینرو همه ما در این مصیبت جانکاه اندوهناکیم. این جانب اصالتا از جانب خودم و نیابتا ازطرف همه اعضای هیئت امنا ومجمع عمومی هیئت محبین اهل بیت (ع) این مصیبت وارده را به همه باز ماندگان آن مرحوم . وبه خصوص برادران عزیزم جناب آقایان عبدالله اخلاقی و محمدآصف اخلاقی وخواهران محترم خانواده های جناب آقای امینی و رفیعی (نوه های آن مرحوم)و حضرات حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای استاد لطفی و جناب آقای استاد مقصودی (برادر زاده های آن مرحوم) و برادر عزیز حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای امینی( داماد مرحوم) تسلیت عرض نموده وازخداوند برزگ مسئلت دارم که روح آن مرحوم را در کنار انبیا و اولیای خودش وبه خصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) واهل بیت (ع) پاکش سکنی دهد و برای باز ماندگان آن صبر جمیل و اجر جزیل استدعا دارم
والسلام علیکم ورحمت الله
عبدالله اخلاقی مدير وبلاگ فرداي روشن
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها در افغانستان نوشته اکبری مالستانی
بسمه تعالی
مطالبی را که پیش رو دارید نوشته محققانه فاضل ارجمند و برادر گران مایه جناب آقای اکبری مالستای می باشد که با توجه به معضلات قومی و گروهی در افغانستان و به مناسبت تجاوز سبوعانه دوسال متوالی یک قوم بیابانگرد و عاری از نزاکتها و مناسبات انسانی به یک عده انسانهای بی دفاع و بی گناه به رشته تحریر در آمده است این جانب بنا به خواست حضرت ایشان این مطالب را برای باز دید علاقه مندان در وبلاگ فردای روشن قرار داده ام و به خاطر سهولت در خواندن مطالب را به بخش های جدا گانه تقسیم نموده ام و خوانندگان عزیزی که تمایل به دیدن منابع نوشته دارند میتوانند به قسمت بخش نشده و به هم پیوسته مقاله در انتها مراجعه نمایند.و امید وارم باعث افزایش معلومات خوانندگان گرامی گردد
والسلام. عبدالله اخلاقی مدیر وبلاگ فردای روشن
معضل کوچیها ونگاه فقهی – حقوقی
اکبری مالستانی
مقدمه
پدیده کوچیها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده و وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچیهای مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور میگردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بیدفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعهجهانی،نهادهایبینالمللی ونهادهایحقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته و تماشاگرتجاوزکوچیهای مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلالآن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستانعلیه اشغالگران حضور نداشته اند.
بنابراینبررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسد که اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه را موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذرا و فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامعتر. زیرا مردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعه و سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمیدهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.
اما قبل ازبحث فقهی– حقوقی به بررسی انگیزهها وزمینههای پیدایشوگسترش کوچیها درافغانســـتان میپردازیم تاریشهی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیردو نتیجه گیری لازم به عمل آید.
کلید واژهها: کوچیگری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها در افغانستان اکبری مالستانی(پیدایش وگسترش کوچیها)
درزبان فارسی واژههای مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گرد و کوچی برای کوچیها به کار میروند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی میکنند. دربهاروتابستان بهافغانستان میآیندو درفصل خزانو زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان میروند. کوچیها بین افغانستانو پاکستان برای خودمرز نمیشناسند و آزادنه تردد میکنند کهاین خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچیگری باانواع مختلفآن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهیگردیده، تحت ضوابطخاص بهمراتعمیروندو برایمردممحلمشکلآفریننمیباشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچیهاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملیو امنیت عمومی به شمار میآیند.
کوچیگریبه اینشکل کهتمام سالکوچروباشددرگذشته هایدور درافغانستانرایج نبوده است. طبقگزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامیتا قرن پنجم وششم درمنطقهیخراسانقدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچیمحض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابنحوقلیدرکتاب صورتالارضازوجودکوچیهای خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچیگری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیانو کابلستان اشارهی نکردهاند. این نشان میدهدکهتاقرن هفتم وهشتم اسلامیکوچیگری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونیوجودنداشته است 1. آنچه ازمنابع تاریخیبدست می آیدکوچیهاو درکلپشتونهادرسهمرحلهبهسرزمین افغانستان منتقلگردیده، باحمایتو هدایت مستقیم دولتهایمرکزی بهتصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرتورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحلهعبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.
1 - دوره تیموریان
محمدصدیق فرهنگ مینویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشینتیمورگورگانیبه قبایلدرانیاجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین بهمنظوراستفاده ازنیرویکوچیبرای سرکوبیاقوامدیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهایهرات، قندهارو غزنه نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتوندراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنیو عشایرمختلف ابدالی درجنوبو غربشهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچیهادرآنوقتبهصورت محدوددامنه کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچیهای امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافتراتاهزارهجاتطیمیکنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود میکنند.
ادامه مطلب
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها در افغانستان اکبری مالستانی(جعل اسنادکوچی ها)
علاوه برفرمانهایظالمانه خودعبدالرحمن، کارگزارانشبهنام اوفرمانتقلبیجعلمیکردندو زمینهایهزاره ها را به کوچیهامیدادند.کاتب دریکموردگزارشمیدهد:«ومقارنایناحوالمحمدنبیخانمالستانینایبحاکم مالستانو میرآدینهشرحیازاموریکهدوستمحمدخانسرپرستمهاجریننسبتبه مردمهزارهبهخلافدستورالعملپادشاهیازقوهبه فعلآورده معروضپایه سریرسلطنت نمود ... حضرتوالا در روزدوشنبه26ذیقعدهسنه1315 قمریبه ذریعهفرمان ازاوبپرسیدو اودرپایانکارتوسطایشکآقاسیعبدالقدوسخان که ازاینسوالوجوابواقفوآگاهنبود، عریضهنگارپایه سلطنتشده مکتوبی به خواجه
ادامه مطلب
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها در افغانستان (غصب زمینها) نوشته اکبری مالستانی
آنچهازاسنادتاریخیبدستمیآیدجریانتصرفواشغالزمینهای اقوامدیگربویژههزارههاازسویپشتونهاباحمایتدولتمرکزیو هماهنگیانگلسی هابهمنظوربرتریجوییقومیو پشتونیزهکردنافغانستانو حذفوطرداقوام دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقیاینعملغصب به حساب میآید که بازور و فشارصورتگرفتهاست. عبدالرحمنوحاکمان قومگراییقبلو بعدازاودرتصرف زمینهایدیگرانبرایقومو قبیلهخود هیچگونهمعیارشرعیوحقوقینمیشناختند، فقط منطقشانزورو قتلعامبود.مردمافغانستانمسلمانبوده،مالوجانوناموس مسلمانحرمتدارد، ولیاینحاکمان ستمگراحکام نورانیوحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگرانرا غصب نمودهاند. غصبازنظر اسلام گناه عظیم بودهو غاصبمکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلیآن میباشد. برایروشن شدن تعریف و حکمغصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.
ادامه مطلب
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها در افغانستان(حل یک شبهه) نوشته اکبری مالستانی
حل یک شبهه
ممکن است گفته شود عبدالرحمن حاکم وسلطان بوده، صلاحیت داشت که به عنوان اقطاع زمینها را به افرادمورد نظر خود بدهد. براین اساس پشتونها این زمینهارا به عنوان بخشش ازسلطان دریافت نموده وتصرف شان مشروع میباشد .
درپاسخ میتوان گفت اولاًعبدالرحمن فاقد شرایط و صفات یک حاکم اسلامیبود زیراحاکم اسلامیعلیه مسلمانان فتوایجهاد صادر نمی کند و دست به قتلعام و نابودی مسلمانان نمی زند، زنان و فرزندان مسلمین را به بردگینمیگیرد. جنایاتی که اومرتکب شد انسان را ازمسلمانی خارج نموده، درصفجنایت کارانومفسدینفی الارضقرارمیدهدکهباید درمحکمه باصلاحیت محاکمه و به سزایاعمال خودبرسد. ثانیاًبرفرض اینکهعبدالرحمن حاکم اسلامی-بوده و صلاحیت بخشیدن زمینهاراداشت که به عنوان اقطاع بهافراد بدهد، بخشیدن زمین ازسوی حاکم اسلامیمنحصربه زمینهای موات و بدون مالک است. تمام فقهایاسلام ازسنیو شیعهاتفاق دارندکه امام وحاکم مسلمین فقط زمینهای موات را که مالک ندارد می تواند به افرادببخشد.
ادامه مطلب
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها در افغانستان(مسأله کوچیها) نوشته اکبری مالستانی
درموردکوچیها کهمشکلفعلیمردمافغانستان استو امنیت ملیرابه خطرانداخته، میتوانگفتاولاً فرمانهایکهعبدالرحمن به کوچیهاداده فاقداعتبارشرعی و قانونیاند بخصوص که برخیفرمانهاتوسط کارگزاراناوجعل شده و یک نمونهآن درصفحات قبلارائهگردید. ثانیاً فرض کنیم که امیرصلاحیت واگذاریمراتع را به کوچیهای پشتون داشتهاست،اینصلاحیت به مراتعی منحصرمیشودکه مورد نیازاهالیمحلنبودهو حریمقریهبهحسابنیاید. عبدالرحمن صدسالپیشدرآغازقرن بیستم حکومت می کرد، امروز قرن بیست و یکم است. دراینصدسال شرایط بسیارتفاوت کرده جمعیت دههابرابرافزایشیافته، قریهها چندین برابرتوسعه پیدا کرده و نیازمندیمردم به مراتع بیش ترگردیده است. مراتع کنونیهزاره جات که حیات اقتصادی مردمآن به زراعتو مالداری وابسته است برایدامومواشیخود آن مردم کفایت نمیکند. بنابراین هزاره جات فعلی ظرفیتپذیرشکوچیرا نداردو مراتعمنطقه، حریم قریه به حساب میآیند که حریم از نگاه فقهو حقوق اسلامیتابع ملکیت قریه ها است و تصرف درآن جوازندارد، زیرامردم را به عسروحرج می اندازد. درفقه شیعه وسنیحریم احترام دارد وحرمت تصرف درآن بدیهیوقطعیاست.
ادامه مطلب
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها در افغانستان (مسؤلیت های دولت)نوشته اکبری مالستانی
دولت کنونیافغانستان که با آرایمردم بهوجودآمدهو ادعای دموکراسیدارد، درقبال معضل کوچیها مسؤلیت هایسنگینیدارد که درانجام آن کوتاهینموده است.
اولینچالش که متوجه دولت است این است که هویت ملی کوچیها مشخص نیست که اینهاپاکستانیاند یا افغانستانی؟اگراتباع افغانستان اندچرا بهپاکستا ن میروندو درآن جاخانهو زندگیدارند. واگرپاکستانیاند چرا بدون مجوزبه افغانستان میآیندوعلاوه برتجارت وسیع ،گله هایگوسفندو شتررا باخودمیآورندو زراعت مردم را ازبین می برندو اقتصاد نیمه بند مردم افغانستان را نابود میکنند. و نیزنمایندهیدرپارلمان دارندکهازغارتگریآنها حمایت میکند. بیتفاوتیدولت دراین زمینه برخلاف قانوناست. دولتوظیفه داردراجع به مشخص نمودنتابعیت کوچیها اقدام عاجل انجام دهدوگرنه امنیت ملیآسیب پذیرگردیده، تمام تلاشها بربادخواهد رفت.
ادامه مطلب
شنبه 1387/06/09
معضل کوچیها ونگاه فقهی – حقوقی
معضل کوچیها ونگاه فقهی – حقوقی
اکبری مالستانی
مقدمه
پدیده کوچیها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچیهای مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور میگردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بیدفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعهجهانی،نهادهایبینالمللیونهادهایحقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته، تماشاگرتجاوزکوچیهای مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلالآن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستانعلیه اشغالگران حضور نداشته اند.
بنابراینبررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسدکه اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذراو فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامعتر. زیرامردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعهو سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمیدهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.
اما قبل ازبحث فقهی–حقوقی به بررسی انگیزهها وزمینههای پیدایشوگسترش کوچیها درافغانســـتان میپردازیم تاریشهی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیردو نتیجه گیری لازم به عمل آید.
کلید واژهها: کوچیگری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.
پیدایش وگسترش کوچیها
درزبان فارسی واژههای مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گردو کوچی برای کوچیها به کار میروند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی میکنند. دربهاروتابستان بهافغانستان میآیندو درفصل خزانو زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان میروند. کوچیها بین افغانستانو پاکستان برای خودمرز نمیشناسند و آزادنه تردد میکنند کهاین خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچیگری باانواع مختلفآن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهیگردیده، تحت ضوابطخاص بهمراتعمیروندو برایمردممحلمشکلآفریننمیباشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچیهاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملیو امنیت عمومی به شمار میآیند.
کوچیگریبه اینشکل کهتمام سالکوچروباشددرگذشته هایدور درافغانستانرایج نبوده است. طبقگزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامیتا قرن پنجم وششم درمنطقهیخراسانقدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچیمحض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابنحوقلیدرکتاب صورتالارضازوجودکوچیهای خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچیگری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیانو کابلستان اشارهی نکردهاند. ایننشان میدهدکهتاقرن هفتم وهشتم اسلامیکوچیگری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونیوجودنداشته است[1]. آنچه ازمنابع تاریخیبدست میآیدکوچیهاو درکلپشتونهادرسهمرحلهبهسرزمین افغانستان منتقلگردیده، باحمایتو هدایت مستقیم دولتهایمرکزی بهتصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرتورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحلهعبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.
۱- دوره تیموریان
محمدصدیق فرهنگ مینویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشینتیمورگورگانیبه قبایلدرانیاجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین بهمنظوراستفاده ازنیرویکوچیبرای سرکوبیاقوامدیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهایهرات، قندهارو غزنهنمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتوندراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنیو عشایرمختلف ابدالی درجنوبو غربشهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچیهادرآنوقتبهصورت محدوددامنهیکوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچیهای امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافتراتاهزارهجاتطیمیکنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود میکنند.
۲ – دوره احمد شاه ابدالی
موجدومهجومکوچیهابهداخلافغانستان باانگیزه سیاسی، اقتصادی وقومی درعصراحمدخان ابدالی(1773-1748)نیمهدوم قرن هیجدهم بوقوع پیوست.احمدشاه درتشویقو هدایتکوچیهابهمنظورتحکیموگسترشحکومت پشتونیزمدرافغانستاننقشمهمداشت.بهتشویقاوبودکهکوچیهابهسمتغرب،مرکزوشمالافغانستانبهتصرفزمینهایزراعتیپرداختهوحجمکوچیهاافزایشیافت. احمدخان ابدالیبهسرانقبایلپشتونکه ازهندبریتانیایمیآمدندزمینهای زیادیدادو زمینهایقندهاررامیانخوانینو سرانقبایلتقسیمنمودو آنان رامکلفساختکهششهزارسربازجنگی برای خدمت نظامیبدهند.
احمدشاهازخاندانسدوزاییوجزءافسراننادرشاه افشاربود. بعدازکشته شدن نادرشاه فوراًخودرا به قندهاررساند وتوسط سران قبایل بهپادشاهیانتخاب شد. ولیاحمدشاه باسیاست قوم گراییو پشتونیزهکردنافغانستان، حس برتری جویی و انحصارگراییرادرقبایلپشتون بوجودآوردو زمینهایاقوام دیگررابه قبایلپشتونتقسیمنمودو به کوچیهااجازهدادکهدرقلمروحاکمیتاومراتعرامورداستفادهقراردهند.[3]دوصدوپنجاسالپیشچنینحرکتیازقندهارآغازشدو بخش عظیم خراسان قدیم رابه افغانستان تبدیل کرد. افغانستان یعنیمحلاقامتقومافغانکه درهندوپاکستانبهپتانمعروفاندو درافغانستانبهپشتونوافغان. درحالیکه این محدوده جغرافیایی، محل اقامت دیرینه اقوامدیگرمانند: هزاره، تاجیک، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق، ترکمن وغیره نیزمیباشد. بنابرایننامگذاریاین کشوربهافغانستان ظالمانهو درجهت کتمان هویت ملیملیت هایدیگرصورت گرفته استکهقرنهاپیشازحضور پشتونها دراین سرزمین میزیسته اند.[4]
عاملدیگریکهازآنزمانتاکنونپشتاینقضیهقرارداشته، استعمارانگلساست کهدرآنموقعدرهندحضورداشتو به جهان کشاییمشغول بود. انگلیسیهاهرقومآوارهو بیزمینرامسلح ساختهعلیهحکومتهایمحلیواقوامدیگرمیشورانیدند. ازجملهآناقوام، افغانهایساکن دردروازه استراتژیکخیبربود. پشتونهایکمزمینو مالداراکثرشانکوچیبوده وقدرت دفاعیشانفقطچندتاسگ بود. این مردم موفق به دریافت اسلحه مدرن ازانگلیسیها شدندو بعدها همین کوچیهایمسلح ستون فقرات لشکراحمدشاه ابدالیراتشکیلدادند. اینعقیده را افغانستان شناسان خارجی نیز ابرازداشتهاند.[5]
بدیهیاستکهیکگروهصحراگردو مسلح باحمایتقدرتهایخارجیو تشویقحکومتمرکزی،بهسادگیمیتواند مردم بومیراکه فاقد اسلحه دفاعیمیباشند، مغلوب ساختهسرزمینهایشانراتصرفنماید.ازگزارشهایتاریخی بدست میآید که نفوذو توسعهحاکمیت پشتونهابردیگران باسیاستانگلیسکاملاً هماهنگبوده، بعدازمسلحشدن کوچیهاوحمایتانگلیسیهاازآنها، حضورپشتونهادرافغانستانافزایشچشمگیریافتهاست. چنانچهامروزنیزهمان بازی ادامهدارد. نیروهای انگلیسو کشورهایدیگرمردم افغانستانراخلعسلاحنمودهولیکوچیهاکهبااسلحهسبگوسنگین ازمرزهایجنوبیوشرقیکشورتامناطقمرکزیراموردتهاجمقراردادهاند،اصلاًبهآنهاتوجهندارند.درحالیکهخلعسلاح وظیفه اصلیایننیروهااست. ازاینسکوتمعنی دارمعلوم میشودکهزیرکاسهنیم کاسهی هستودستهایپیداوپنهان دراین فاجعه دخیل می باشند.
۳ـ دوره سیاه عبدالرحمن
روندتصرف زمینهایافغانستان توسطپشتونهاوطرداقوامدیگربافرازونشیبادامهداشت،تااینکه موج سوم آن باشدت بیسابقهتوسطعبدالرحمنبهاجرادرآمدواینپروسهکاملگردید.عبدالرحمندرنیمهدومقرننوزدهم از(1878)تا(1901)حکومت نمود. اوپادشاه مستبدو خونخواربودکه ازکشتن همنوعانخود لذتمیبردوبانسلکشی وقتلعامدیگرانحکومتخودرااستوارساخت. اوتمام مردم افغانستان را به ذلتو زبونیکشاند، اماهزارههابیشترین مصیبترادیدکهتاامروزنیزادامهدارد. ازنظرعبدالرحمندودلیلبراینابودیهزارههاوجودداشت:یکیشیعهبودنکههزاره هاپیکرهاصلی شیعیان افغانستان راتشکیلمیدهند. دوم-نژادو ملیت کهامیراقوامدیگربخصوصهزاره هارامانع سلطه جوییوحکومتخودمیپنداشت. بااینپندارباطلهزارههارابهشدت قلعو قمع نمودهزمینهایشانرابهقبایلپشتون داد و مناطقصعب العبورهزارهجات رابه کوچیهافرمان داد، تامردم بهستوهآمده، ازکشورخارجشوند.
جنگهایخونینمیانهزاره هاو لشکرعبدالرحمنرخداد.عاملاصلیقیامهزارههاظلموتجاوزخودامیرو لشکریان اوبود.صدیقفرهنگمینویسد:عبدالرحمنپسازبهحکومترسیدن،ابتداهزارههایشیخعلیراسرکوبنمود وافغانهارادرمحلآنهاسکونتداد. عدهیارهزارههایشیخعلیرابهترکستانوسایرنقاط کوچداد. درسراجالتواریخآمده که:«درهترمشو دره وادو و درهاشرفو سایرنقاطو موطنهزارههایشیخعلیازوجودایشانوغیرهمردمتهی گردید...وحضرت والافرمان دادکه ازمردم افاغنه دهنهغوریو بغلان درمواضع مذکورجایبدهند».[6]
هزارهجاتتاآنزمانمستقل بودو بهدولتمالیاتنمیدادو امورقضاییاشطبقفقهشیعیحلوفصلمیشد.وقتی کهعبدالرحمانتسلطپیداکردمالیاتسنگینوکمرشکنبرمردمهزاره-کهاغلبمالداروزراعتپیشهبودندواقتصادبسیارضعیف داشتند، وضع نمودو نمایندگاناوبازورو اجبارازمردمتحصیلمیکردند. درامورقضایینیزقضاتسنی مذهب را منصوب نمود که فقهاهل سنت را اجرا میکردندو اینرفتارقضاتبا احساساتمذهبیمردم ناسازگار بود. از سویدیگرعبدالقدسخانرابهحکومتبامیانمنصوبکردتاسلطهحکومتمرکزیرابهتمامهزارهجاتگسترشدهد. وقتیکه سپاه امیرداخل هزارهجات شدند خصوصاً درورزگان که قلب هزاره جات بود، مالو جان و ناموس مردم را موردتجاوزو تعرضقراردادند، کهاین رفتارضدانسانی لشکرامیر، مردم رامجبوربهدفاع ازناموس و زندگیشان نمود. به-عنوان نمونهصدیق فرهنگمینویسد:گلبیگمملقببهشیرینجاندختریکیازسران هزاره توسطیکنفرازافسران امیرعنفاً موردتجاوزقرارگرفت و بانشراینخبرقیام هزارههابهشکلعمومیبهراهافتاد.[7]غبارداستاندیگریرا نقلنموده: دردایزنگییکنفرعسکرسوارهبهخانوادهمیریزدانبخشتجاوزنموددرحالیکهدایزنگیودایکندی(5000)سربازبهدولت داده بودند. ازاینجهت مردم بدفاع برخاستندوجنگهایخونین بهعملآمد.[8]
اینجنگهامدت3سالاز1991تا993 طولکشید. عبدالرحمنبرایقتلعامهزارههاازرهبرانمذهبیتسننخواستکه علیه هزاره های شیعه فتوایجهادصادرکنند، اوزمینها، دارای، زنانو فرزندانهزاره-راپاداشآنهاتعیینکرد کهدراین جنگ شرکت کنند. نیرویعظیمی-تشکیل شد. حدودسیتاچهلهزارفوجپیاده-نظام،حدوددههزارسوارهنظام، وقریب صدهزارنیرویغیرنظامی. اغلب داوطلبان پیوستن بهاینجهادکوچیهایافغان(پشتون)بودندکهمدتهاپیشازایننیزازامیر خواستندتاعلیههزارههااعلانجنگکند.درتمامشهرهاوضعیتاضطراریاعلامشد.حتیحکومتبریتانیاپیشنهادمساعدت جهت اعزاممستشاران نظامیبرایعبدالرحمنکرد.[9]عبدالرحمنتوسطعلمای مذهبیاهلسنتاحساسات مذهبیسنیهارابهغلیانرساندو بااینحیلهبزرگترینقوای نظامیراازپنجسمتکابل، غزنی،قندهار،هراتومزارشریفبهداخل هزاره جات سوق داد.[10]
لشکرعبدالرحمنپسازتهاجم در هزاره جات علاوه برکشتارمردانجنگیوغیرجنگی، برزنانواطفالنیزرحم نمیکردند. زنانو دخترانجوانراموردتعرضقرارمیدادند. عده زیادیازپسران، دخترانو زنانجواناسیرگردیده به عنوانکنیزوغلامبهشهرهابهفروشرفتند.درپایانجنگخودعبدالرحمنپنجادخترزیبارابرایتمتعخودوشهزادگانانتخاب نمود. پسران جوان میران و بیگ هارا به عنوانغلام بچه جزءعمله دربارساخت.[11] طبقسنجشنمایندهانگلیساز جولای992 تاجون1994حدود9هزارنفر هزاره بهطورکنیزوغلام دربازارکابلبهخریدوفروشرفته اند. دراینشرایط مرگبارمردم هزاره به مشهدوکویته مهاجر شدند. بعدازقلع وقمع هزاره هایبیدفاع، عبدالرحمن12 هزارخانوار درانی و4 هزار خانوارغلجای را به ورزگان کوچ واسکان داد و زمینهایرا که ملک هزاره ها بودبهآنهابخشید، به طوریکه در ورزگان که مرکزهزاره هابودیک اقلیت کوچک هزاره محروم از زمین باقیماند.[12] بدینترتیب سیاست نسل کشی هزاره ها توسط عبدالرحمن به اوج وکمال خود رسید و62 درصد مردم هزاره نابودگردید.
فرمان های ظالمانه عبدالرحمن
بعدازتسلطعبدالرحمنبرهزاره جات، زمینهای هزارههارابافرمانهایظالمانه خودبه قبایلپشتونتوزیعنمود. مناطق سردسیرو صعب العبورمرکزی راچراگاه کوچیها قرارداد کهعلاوه برمراتع، مزارع مردم رانیزمیچرانند، تا این مردم ازگرسنگی بمیرند یا ازکشورگم شوند. کوچیها خودسری و تجاوزفراوان میکردندو شکایت مردم هزاره به حکومت هم شنیده نمیشد. ازباب نمونه درلعلو سرجنگلسگکوچی به یک هزاره حمله میکند، مرد هزاره برای دفاع ازخود سنگی به پای سگ می زندو پای سگ میشکند، کوچیهاآن هزاره را میکشند، دعوا بهمحکمهبرده می شودحاکم وقت برای مقتول هزاره و پای سگ کوچیدیه تعیینمیکند اما هردوبرابرو یکسان. درمورددیگردیه خون هزاره700 روپیه ودیه پای شتر کوچی4000 روپیه تعیین شده است، کهاینگونهرفتاربدترازاسراییلیهااست.[13]
عبدالرحمنفرمانهایدر(11)آوریل1894(22)حمل1373صادرنمود.دراینفرمانهاآمدهبودکهتمامچراگاههای هزارهجاتمصادرهشدهودیگرهزارههاتحتهیچشرایطینمیتوانندازاینزمینهابرایچرایرمههایخوداستفادهکنند.[14]این مراتعدرآن زمان دردست رؤسایکوچیها بود. اماآنان نهتنهاازاینمراتع برایپرورشرمههایخوداستفادهمی نمودند، بلکهزمینهایزیرکشت هزاره جات را نیزغصب میکردند. کوچیهابهتدریج توانستند زمینهایقابل کشت بیشتریرا تبدیلبه-مراتع-خودنمایند. اینمناطقتحتفرمان امیرشاملدایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستانو جاغوری میشد.[15]
مرحومکاتبیکموردازفرمانهایامیرراچنینگزارشمیدهد:«روزپنجشنبه19 شوال1311 قمری، اشتهارعام درباب مرغزارهایهزارههایواقعهدرعلاقهجات هزاره که اینوقتدواب ومواشیآنمردمخوردهتاازاینرهگذر زیستفقرایهزارهبهمالداریمی شد، ازحضورانوربهنام حکام هزارهجاتچونسمندرخانورزگانو دادمحمدخان حاکماشکارآباد و غلام محیالدینحاکممیرآدینهو مالستانو محمدرحیمخانحاکمگیزابو سیدمحمدخانحاکم جاغوریو کهندلخانحاکم بهسودو سیداحمدخانحاکمیکهولنگو خدابخشخانحاکمبامیانومنشیمحمدیوسف حاکمکهمردو سیغانو غلامعلیخانحاکمغزنین، اصدارفرمود، انتشارنمودکه: مردمرعیتهزارهرامانع شده قطغن کنند که تمامت چمن ها را ازقلیلوکثیرخوراکه مواشیودواب خود نسازند».[16]
جعل اسنادکوچی ها
علاوه برفرمانهایظالمانه خودعبدالرحمن، کارگزارانشبهنام اوفرمانتقلبیجعلمیکردندو زمینهایهزاره ها را به کوچیهامیدادند.کاتبدریکموردگزارشمیدهد:«ومقارنایناحوالمحمدنبیخانمالستانینایبحاکم مالستانو میرآدینهشرحیازاموریکهدوستمحمدخانسرپرستمهاجریننسبتبهمردمهزارهبهخلافدستورالعملپادشاهیازقوهبه فعلآورده معروضپایهسریرسلطنت نمود ... حضرتوالا در روزدوشنبه26ذیقعدهسنه1315 قمریبهذریعهفرمان ازاوبپرسیدو اودرپایانکارتوسطایشکآقاسیعبدالقدوسخان کهازاینسوالوجوابواقفوآگاهنبود، عریضهنگارپایه سلطنتشده مکتوبی به خواجه محمدخان برادرخود فرستاد کهازنزدایشکآقاسیموصوفجوابحاصل کند. چنانچه اوبرطبق تمنایاو فرمان نگارداده، سندقویبهُمهرمهرآثارپادشاهیبهاعتبارمهرخودحاصلکردهبرایاوارسالنمود. واین فرمانسنداوشده، پارا ازدایره دستورالعملیکهحضرت والابدوتفویض کرده بودبیرونگذاشته، تمامتمردمهزارهرا کوچداده، اراضیو عقارایشانراچنانچهبیایدتاسنگماشهجاغوریو مالستانو سهپایدایزنگیوتمزانودایکندیبه مردم مهاجروناقلدادهو ازاین، نقصان زیادبهدولت وتعداد نفوسرعیت دست داد».[17]
ازگزارشفوق بدست میآیدکهعمقجنایتتا کجابودهو اسنادکوچیهادراکثرمناطقجعلیاستکهارزشحقوقی وقانونی ندارد. اینوظیفهنهاد هایحقوق بشریاست که بهاینجنایتهارسیدگینمودهو زمینهایغصبشدهرابه صاحبان اصلیاش برگردانند. مرحوم کاتب درگوشه درباربا آینده نگریو مهارتخاصجنایت کارانجنگیرا با نام ونشان درتاریخ ثبت نموده، تاامروز که عصردموکراسیومردمسالاریاسترهبران دلسوزهزارهو حقوقدانانجامعه ما ازایناسنادزنده و روشن بهنهادهایحقوق بشریو سازمان مللشکایتبرده، نسلکشیوکتمانهویت مردم رنج کشیده ومظلومهزارهرابهگوشجهانیانبرسانندوفریادحقطلبیوعدالتخواهیراکهازحنجرهسرخرهبرشهیدبابهمزاریبرخاست، زنده نگهدارند.
بانگاه بهپیشینهتاریخیتصرف زمینهایهزارههاو اقوامدیگرتوسطپشتونها، انگیزهپیدایشوگسترشکوچیها درافغانستان روشنگردیده و حال بایددید ماهیت فقهی– حقوقی این مسأله چیست وچه راهکارهایوجوددارد.
غصب زمینها
آنچهازاسنادتاریخیبدستمیآیدجریانتصرفواشغالزمینهایاقوامدیگربویژههزارههاازسویپشتونهاباحمایتدولتمرکزیو هماهنگیانگلسیهابهمنظوربرتریجوییقومیو پشتونیزهکردنافغانستانو حذفوطرداقوامدیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقیاینعملغصب به حساب میآید که بازور و فشارصورتگرفتهاست. عبدالرحمنوحاکمان قومگراییقبلو بعدازاودرتصرفزمینهایدیگرانبرایقومو قبیلهخود هیچگونهمعیارشرعیوحقوقینمیشناختند، فقط منطقشانزورو قتلعامبود.مردمافغانستانمسلمانبوده،مالوجانوناموسمسلمانحرمتدارد، ولیاینحاکمان ستمگراحکام نورانیوحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگرانرا غصب نمودهاند. غصبازنظر اسلام گناه عظیم بودهو غاصبمکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلیآن میباشد. برایروشن شدن تعریف و حکمغصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.
درکتابالبنایهآمده:الغصبفیاللغةعبارهعناخذالشئمنالغیرعلیسبیلالتغلب. وفیالشریعةاخذمالمتقوم محترم بغیراذن مالک، علیوجه یزیل یده. ثم انکان مع العلم فحکمه المأثم والمغرم.[18]
غصب درلغت گرفتن مال غیر است ازراه زورو غلبه. درشرع گرفتن مال ارزشمندو محترم است بدون اجازه مالک به گونه ایکه ازدست مالک خارج شود. اگراین عمل ازرویآگاهیباشد، شخصغاصبگناهکاربودهو محکوم به پرداخت غرامت به مالک می باشد. درمغنیابن قدامهآمده: الغصب هوالاستیلاءعلیمالغیرهبغیرحق وهومحرمبالکتابوالسنة والاجماع.اماالکتابفقولالله تعالی:یاایهاالذینآمنوالاتأکلوااموالکمبینکمبالباطل[19]. امالسنة: فرویجابرعن رسولالله(ص)فیخطبة یوم النحران دمائکمواموالکم حرامکحرمة یومکم هذا فیشهرکم هذاو فی بلدکم هذا. رواه مسلم وغیره. واجمعالمسلمون علیتحریم الغصب فیالجمله.اذاثبت هذا فمن غصب شیئاًلزمه رده ماکان باقیاًبغیرخلاف لقول رسول الله(ص): علیالید ما اخذت حتیتؤدیه.[20]
غصب استیلاوتسلط برمال غیراست بدون حق. وغصب به حکم قرآن و سنت پیامبرو اجماع مسلمینحرام است. درقرآن آمده: ایکسانیکه ایمانآورده اید مال یکدیگربه باطل نخورید.وحضرتپیامبردریوم النحرفرمود: بدانید که خونهاو مالهایشما بریکدیگرتانحرام استمثلحرمت امروزدراین ماه ودراینمکان. مسلماناننیزبرحرمت غصب اجماع دارند. بنابراین اگرکسیمالیرا غصب نماید مکلف استآن را بهصاحباصلیاش برگرداندتازمانیکهآن مال باقیاست.چونپیامبراسلامفرمودهاست:هرکسیمالدیگریرابگیردتابهمالکآنمستردنکندضامنومسؤلاست.
-[1] اسطخری،المسالک والممالک،وابن حوقلی ،صورت الارض،به نقل از مجله سراج ، شماره 5 ص77مقاله محمد نبی متقی
-[2]محمد صدیق فرهنگ ، افغانستان در پنج قرن اخیر ،تهران ، عرفان ، 1385 ، اول ، ج 1و2 ص73و96 .
-صدیق فرهنگ ، همان ص 140 و 146 و 387 .[3]
--[4] محمد صدیق فرهنگ ، همان ، ص 53
-مجله سراج ، پیشین ، ص 81 .[5]
-فیض محمد کاتب هزاره ، سراج التواریخ ،ج3 ، ص 954 و صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 442 443 [6]
- میر غلام محمد غبار ،افغانستان در مسیر تاریخ ، جمهوری ، تهران ، 1384 ، اول ، ص668 .[8]
[9]1-تیمورخانف ، تاریخ ملی هزاره،کویته، تنظیم نسل نوهزاره مغول ،1980،143 به نقل ازدکترسید عسکرموسوی، هزاره های افغانستان ،ترجمه اسدالله شفایی ، اشک ِ، یأس ، قم ، 1387 ، دوم ، ص 171 .
-صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 445 .[10]
- مجله سراج ، شماره 5 ص 88 .[13]
- فیض محمد کتب هزاره ، سراج التواریخ ، ج 3 ص 855 ، 986 ، 1011 ، 1007 ، 1159 . [14]
- همان ص 1100 . وسید عسکر موسوی ، پیشین ، ص 180 . [15]
- فیض محمد کاتب ، وقایع افغانستان ، ارگان نشراتی سید جمال الدین حسینی ، تهران ، 1372 ، اول ، ج3 ، ص 257 و 258 . [16]
-کاتب ، وقایع افغانستان ، ج3 ص 425 و432 . به نقل از بصیر احمد دولت آبادی ، هزاره ها ازقتل عام تا احیای هویت ، قم ابتکار دانش ، 1385 ، اول ، ص.215[17]
- ابن محمودالعنینی، البنایه فی شرح الهدایه ،دارالفکر،بیروت ، 1411 ، دوم ، ج10 ، ص211[18]
- ابن قدامه المغنی ، بیروت ، دارالکتاب العربی ، ج5 ، ص 374 و 375 . [20]
ادامه مطلب
دوشنبه 1387/02/09
شیوخ عرب کمک ناچیز و بهره برداری بسیار
دوشنبه 1387/02/09
فقط هفت درصد از اتباع افغانستان از ایران اخراج میشوند
دوشنبه 1387/02/09
4 كشته و 9 زخمي بشمول دو نماينده پارلمان
4 كشته و 9 زخمي بشمول دو نماينده پارلمان
حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان از حادثه تیراندازی که در جریان تجلیل از شانزدهمین سالروز پیروزی مجاهدین رخ داد جان سالم به در برد.
تیراندازی در هنگام اجرای سرود ملی کشور انجام گرفت که باعث پراکنده شدن جمعیت شرکت کننده و نا تمام ماندن این جشن گردید.
تیراندازی همراه با فیر موشک به سوی دروازه ورودی مسجد جامع عیدگاه روبروی جایگاه میهمانان حاضر در مراسم، همراه بود.
به گفته سخنگوی وزارت دفاع به حامد کرزی و سایر مقامات بلند پایه دولتی آسیبی نرسیده است.
جنرال ظاهر عظیمی گفته است که در این حادثه 9 نفر زخمی و 4 نفر کشته شده است.
داود ځاځی نماینده ولایت پکتیا در میان زخمی شدگان می باشد.
فضل الرحمن څمکنی دیگر نماینده ولایت پکتیا و نصیر احمد لطیفی رئیس شورای قزلباشان افغانستان جزو کشته شدگان می باشند.
روسای قوای سه گانه کشور، رهبران جهادی، میهمانان و دیپلمات های خارجی، فرماندهان ناتو و شخصیت های سیاسی و تعداد زیادی ازمردم کشور و خبرنگاران در این مراسم شرکت داشتند.
مراسم تجلیل از 8 ثور شانزدهمین سالروز جشن پیروزی مجاهدین که به طور زنده از تلویزیون ملی کشور نشر می شد، پس از حادثه قطع گردید.
همچنین یکی از سخنگویان طالبان ادعا کرده است که 4 نفر مجهز به واسکت (جلیقه) انفجاری و سلاح را برای برهم زدن مراسم جشن اعزام کرده بودند.
ذبیح الله مجاهد به خبرگزاری فرانسه گفته است که به سوی جایگاه شرکت کنندگان در مراسم راکت شلیک کرده اند.
وی کشته شدن سه تن از نیروهای طالبان در این حادثه را تایید کرد.
علیرغم به عهده گرفتن این حمله از سوی طالبان، سخنگوی حزب اسلامی حکمتیار در تماس با تلویزیون طلوع مسئولیت این حادثه را به عهده گرفته است.
وی گفته است که نیروهای این حزب از چند روز قبل در خانه هایی در تپه بالاحصار کابل جابجا شده بودند. و فیر موشک از این منطقه صورت گرفته است.
اما شاهدان عینی گفته اند که اولین فیر از خرابه های کنار مسجد جامع صورت گرفته است.
حامد کرزی در پیام کوتاه تلویزیونی مردم را به آرامش دعوت کرد از دستگیر شدن تنی چند از مهاجمین توسط نیروهای امنیتی خبر داد. وی این حادثه را منسوب به دشمنان امنیت وترقی ملت افغانستان دانست.
این اولین بار نیست که به حامد کرزی حمله می شود. سال گذشته در تجلیل از بزرگداشت شهادت احمد شاه مسعود نیز به سوی رئیس جمهور تیراندازی صورت گرفته بود.
دوشنبه 1387/02/02
چكيده مباحث مقدمه وطرح مسئله
پيش از گفتار
بسمه تعالي
تقديم به روان پاك شهيدان به خون خفته لبنان وبه خصوص شهيدان مظلوم فاجعه قانا
نوشتاري را كه پيش رو داريد به بهانه حمايت از جهاد ناب حزبالله دربرابر تجاوز سبوعانه اسرائيل در تابستان ۱۳۸۵ نگاشته شده است كه اينك در آستانه دومين سالگرد آن قرار داريم واكنون زمزمه ان است كه اسرائيل در صدد طراحي يك عمليات جديد عليه حزب الله است كه اميد وارم خداوند بزرگ بار ديگر زهر شكست را در كام اسرائيل وحاميان منطقه اي وبين المللي آن وهمچنين مزدوران داخلي فرو ريزد اين نوشتار با هدف تيشه زدن به ريشه هاي فكري و ايدئو لوژيكي اسرائيل و شناساندن انحرافات كلامي و عقيدتي اين رژيم از خط سير پيامبران الهي به رشته تحرير در آمده است و اميد وارم قدمي باشد در راستاي نابودي هرچه سريعتر رژيم منحوس اسرائيل و از خوانندگان محترم تقاضا دارم كه كاستي هاي اين نوشتار را به ديد اغماض ننگرند بلكه آنرا برايم تذكر دهند والسلام عبدالله اخلاقي
چكيده مباحث
اين نوشتار درپي بررسي انحرافات اعتقادي وكلامي يهود ازنگاه قرآن مي باشد البته انحرافات كلامي كه تاثير گذار در عرصه هاي سياسي واجتماعي بوده ودر مجموع باعث سقوط كامل بني اسرائيل در ورطه هلاكت وبدبختي نيز گشته اند ازاينرو پرسش اصلي اين نوشتار اين است كه از ديد گاه قرآن چه انحرافات كلامي باعث شده است تا بني اسرائيلي كه روزگاري امت بر گزيده خداوند محسوب مي شد اينك تبديل گشته است به يگ ملت رانده شده اي كه جز ظلم و جنايت وخونريزي ارمغاني براي بشريت ندارد ؟ نويسنده اين سطور به دو نحو به اين پرسش پاسخ گفته است يكي پاسخ اجمالي كه درآن نويسنده معتقد است كه علت اصلي سقوط بني اسرائيل طراحي ايده آزادي مطلق انسان در سر نوشت خود واعتقاد به عدم نقش آفريني خداوند در سرنوشت انسان بوده است و طراحي اين ايده نه تنها بني اسرائيل را به ورطه هلاكت كشانيده كه بلكه سنگ بنائي گشته است كه تمدن انسان محور واومانيسم امروزنيز براساس آن پايه ريزي گشته است هرچند انحرافات ديگر كلامي نيز در سرنوشت بني اسرائيل بي تاثير نبوده است ودر پاسخ تفصيلي نويسنده اين سطور به سه انحراف عمده كلامي يهود اشاره ميكند كه عبارتند از1 جسم انگاري خداوند 2 اعتقاد به تفويض عالم وآزادي مطلق انسان 3 تفسير نادرست از عدل الهي وبا به عبارت بهتر عدم اعتقاد به عدالت راستين خداوند كه اين انحرافات هر كدام تاثيرات زيادي را بر سرنوشت بني اسرائيل وبلكه كل بشر داشته است اما بازهم نويسنده معتقد است كه مهمترين عامل سقوط بني اسرائيل كه باعث رانده شدن بني اسرائيل از رحمت الهي وگرفتاري آنها در ورطه هلاكت گشته است همان اعتقاد به تفويض عالم وانكار نقش الهي در سر نوشت بشر است. اما اسلوب سخن به گونه اي است كه از تكرار مطالب به صورت جدي پرهيز صورت گرفته است لذا تلاش نويسنده براين است كه مطالبي را كه درپاسخ اجمالي بيان نموده است از آوردن آنها در پاسخ تفصيلي اجتناب نمايد تاموجب ملال خاطر خوانندگان فراهم نيايد ونيز موجبات تضييع اوقات گرانبهاي آنها فراهم نگردد نويسنده اين سطور از هر گونه انتقاد وپيشنهاد براي بهتر شدن مباحث استقبال ميكند
سابقه درخشان وپربار بني اسرائيل بر هيچ محقق فرزانه اي پوشيده نيست وبي تر ديد اين امت از گذشته هاي كهن تاريخ مهد توحيد ومعدن انبيا واولياي بزرگ الهي بوده است وبراي تصديق اين مطلب كافي است تا تصور نماييم كه 40 در صد كل انبياي اولو العزم الهي از ميان اين امت بپا خواسته است وبگذريم از اينكه حضرت ابراهيم (ع) نيز جد اعلاي اين امت به حساب مي آيد واين نيز صد البته علاوه بر خيل عظيم از انبيا واولياي الهي است كه از ميان اين امت به بلنداي عظمت كل تاريخ بشر قد برافراشته اند وپر واضح است كه اسرائيل امروزي كه دولت غاصب صهيونيزم خودرا نماد وتماميت آن معرفي ميكند هرچند ادعا دارند كه از اعقاب وفرزندان آن بزرگمردان تاريخ به حساب مي آيند اما در منش وروش خود هيچ شباهتي با انبياي گذشته ندارند واصلا قابل پذيرش نيست كه بگوييم اگر حضرت داوود (ع) وحضرت سليمان (ع) نيز نخست وزيري ويا رهبري ستاد ارتش ارسائيل را بر عهده داشت باز هم فجائعي چون قانا وقاناها به دست سربازان ومزدوران اين رژيم سفاك اتفاق مي افتاد . پس اين دستهاي بخون آلوده واين زندگي سراسر جنايت وننگ گواه اين حقيقت است كه اين قوم در يگ ارتداد عظيم تاريخي از گذشته درخشان خويش قرار گرفته است .
ازاينرو طبيعي است كه ناخود آگاه اين پرسش در ذهن هر انساني مطرح شود كه چه عواملي باعث شد كه ازاين امت بر گزيده خدا باز ماندگاني اين چنين تقديم جامعه بشري گردند ويا به عبارت روشنتر چه عواملي باعث شده است كه اين قوم بر گزيده خداوند از فراز قله معرفت وكرامت انساني به پست ترين مرحله زندگي حيواني سقوط نمايد ؟
بي ترديد اين فرايند عظيم تاريحي نميتواند معلول يگ علت ومحصول يگ عامل باشد بلكه علل وعوامل متعددي دست به دست هم داده اند تااين فرايند تاريخي شكل بگيرد كه از جمله آنها ميتوان به تهاجمات فرهنگي وسياسي اقوام ديگر وازبين رفتن اسناد ومتون تاريخي اين قوم وتحريف كتب آسماني اينها اشاره نمود واما پر واضح است كه بررسي همه اين علل وعوامل زمان ومجال بيشتري را براي تحقيق ميطلبد بنا براين آنچه را كه ما در اين نوشتار در پي آن هستيم بررسي همه اين علل وعوامل نيست بلكه ما به دنبال عوامل معرفت شناسانه وبه طور خاص انحرافات كلامي وعقيدتي هستيم كه سبب سقوط اين قوم گشته اند والبته آنهم نه به شيوه پديدار شناسانه وتاريخي بلكه از نگاه قرآن وبه شيوه تحليلي وتفسيري از اينرو پرسش اصلي اين تحقيق اين است كه از نظر قرآن چه انحرافات كلامي باعث شد تااين قوم دچار سقوطي اين چنين دهشت ناك گردد ؟
ودر كنار اين پرسش اصلي پرسشهاي فرعي اين تحقيق عبارتند از اينكه :
1 تصور عمومي بني اسرائيل از خداوند چگونه بوده است ؟
2 ديد گاه بني اسرائيل راجع به جبر ويا تفويض چيست؟
3 برداشت بني اسرائيل از عدالت خداوند چيست ؟
