یکشنبه 1393/03/04

بیانیه مجمع علما و طلاب جاغوری به مناسبت مراسم نیکوداشت استاد شریفی

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، و الصلاة علي جميع الأنبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديّين سيّما بقية الله فى العالمين (عجّل الله تعالي فرجه). اما بعد قال الله تبارک و تعالي: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» ﴿آل‌عمران: ١٦٩﴾ با عرض تسليت شهادت اين بزرگمرد علم و عمل به همة بازماندگان، حوزه های علميه و روحانيت محترم. نخستين يادبود رسمی و اختصاصی روحاني مجاهد و مدرس عاليمقام حجت الاسلام و المسلمين شهيد استاد رمضانعلی شريفي، فرصت مغتنمی است تا از سويی از آن فرزانه کم نظير ياد و تجليل شده و راه و رسمش احياء گردد و از سوی ديگر، نسبت به وضعيت فعلی همراهان و پرچمداران روحانيت و ديانت در سرزمين خونرنگ نظر افگنده و نسبت به رسالت و مسئوليتهاي خطير کنوني پرچمداران بيداري و دينداري بازخواني و تأکيدورزی صورت گيرد. شهيد استاد رمضانعلي شريفي، مدرسی بود که کرسي تدريس با حضورش جان گرفته و راهرو مدرس بر قدومش بوسه زده مي خنديد، زبان وي طعم انگوري هراتي داشت، طوري طلاب را با پيچيده ترين مطالب علمي، مست بادة معاني و شراب دانايي مي نمود و حنجره اش ناي مولانا جلال الدين بلخي را مي ماند که چون مثنوي معنوي شنونده را در نيستان شور و سماع به مهماني فرا مي خواند؛ گويا تاج تدريس تنها بر فرق وي راست مي آمد؛ عبای استادي در قامت راستش دوخته شده بود. استاد شريفي هنگامي که در حسينيه مدرسه اوتقول به کرسي تدريس قرار مي گرفت سخنان وي در بيرون مدرس نيز به خوبي قابل استفاده بود. در آموزش و تفهيم شرح الفيه ابن مالک(سيوطي) حاشيه ملا عبدالله، معالم الاصول و مطول تسلط و مهارت فوق العاده داشت. لذا به جرئت مي توان گفت که در تدريس کتابهای مورد اشاره، مدرسي کم نظير و شايد در عصر خود بي نظير بود. او خطيبي برجسته بود و به ظرايف سخنوری و لطايف خطابه گويي و راههای ورود و خروج منطقي و ادبي آن، شناخت کامل و ذوق درخور قدر داشت؛ خطبه¬های يادماندني وي بخصوص در ولسي جرگه جهت احياء و رسميت زبان فارسي در برابر جبهه انحصار، تعصب و تبعيض از جمله آثار بيان سحر آميز و اثرگزار وي به شمار مي رود. ضمن سپاسگزاری از برگزار کنندگان اين يادبود از استاد برجسته و جاويد الاثر، اميدواريم که چنين مراسمي، آغاز مبارک برای جمع¬آوری خاطرات دوستان و ياران در بارة آن فرهيختة بحق پيوسته از سويي و زمينه ساز نيکوداشتهاي بزرگتر علمي و ملي برای نام برده و شخصيتهاي بزرگ اوتقولي و مهم تر از همه حوزة علميه و مبارکه اوتقول از سوی ديگر باشد. حقاً که شجرة مبارکه¬اي چون مدرسه علميه امام جعفر صادق عليه الاسلام اوتقول، نيازمند معرفي و تجليل همه جانبه است که انشاءالله به زودی شاهد سيمينار بزرگداشت اين کانون ارزش و دانش باشيم. والسلام عليکم و علی من اتبع الهدی مجمع علما و طلاب جاغوری
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1393/03/04

گزارشی از مراسم نیکوداشت استاد شهید رمضانعلی شریفی حوتقول جاغوری

مراسم نیکوداشت شهید حجت الاسلام استاد رمضانعلی شریفی جاغوری در قم مائیم و هزار چشم خونین بی تو مائیم و هزار بُهت غمگین بی تو مائیم و هزار دشت غُربت در پیش مائیم و هزار بُغض سنگین بی تو مراسم نیکوداشت استاد شهید رمضان علی شریفی اوتقول جاغوری در مسجد مدرسه عالی فقه ومعارف«مدرسه حجتیه » حوزه علمیه قم برگزار گردید. محفل فوق در تاریخ 2/3/1393 از ساعت 10-5/12 صبح با حضور و شرکت گسترده علما، طلاب و مهاجرین افغانستانی برپا گردیده بود. گرامیداشت فوق به بهانه سی و پنجمین سالگشت شهادت استاد شهید رمضانعلی شریفی از سوی علما، طلاب و مهاجرین اوتقول تدارک دیده شده بود. محفل نیکوداشت استاد شهید ابتدا با تلاوت آیات کلام الله مجید با قرائت قاریان ارجمند آقایان عبدالاحد محمدی، حاتمی و موسوی آغاز گردید. سپس مجری برنامه آقای محمد شریف محمدی در جایگاه قرارگرفت و با گرامیداشت یاد و خاطره شهدایی انقلاب اسلامی افغانستان، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره تمامی شهدایی که در راه اعتلای دین، فرهنگ و سیاست جامعه تلاش نموده اند، به خصوص بزرگان و خدمتگزاران منطقه، یاد و خاطره استاد شریفی نماینده محترم جاغوری در لوی جرگه سال 1343 و نماینده مردم جاغوری در دوره دوازدهم شواری ملی«ولسی جرگه» را گرامی داشت. ایشان، اهمیت تجلیل و نیکوداشت شخصیت و عملکرد بزرگان سیاسی و ملی را، به عنوان تقدیر کوچک، از زحمات و خدمات شایسته آن ها دانسته، که به نوبه خود می تواند، انتقال دهنده میراث گذشتگان به نسل آینده و شناخت آن ها برای نسل جدید باشد. همچنین وی با اشاره به کارنامه پربار استاد شهید شریفی، یکی از شاهکارهای فعالیت سیاسی او را دفاع از رسمیت زبان فارسی به عنوان حق اساسی جمعیت عمده افغانستان، مطرح نمود. دفاع شجاعانه و اقناع بخش استاد، سبب گردید، که زبان فارسی امروز از فراموشی و انزوا به دورباشد و این خدمت او همیشه ماندگار خواهد بود. در قسمت دیگری از برنامه، زندگی استاد شریفی به خوانش گرفته شد، که جناب آقای عبدالخالق قاسمی آن را در سه بخش؛ فعالیت های آموزشی، فعالیت های تبلیغی و فعالیت های اجتماعی و سیاسی استاد شریفی، تنظیم نموده بود. پس از قرائت زندگی استاد بازهم مجری برنامه، برنامه عدالت خواهی استاد شریفی را، مورد اشاره قرار داد. وی افزود، که استاد درد مردم و جامعه را که ظلم و تبعیض و محدودیت های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و.. است به خوبی درک نموده بود. به همین علت بر تجدید تقسیمات اداری بر اساس نفوس، ساحه و سایر فاکتورهای ملی در بیانیه خود تاکید می کند. و حتی در یکی از بیانیه های خود نسبت به نداشتن حق رای هزاره ها در کابل و اینکه برخی از ولسوالی های مردم شیعه با نود هزار نفوس یک وکیل به شورا اعزام می دارد و برخی از حوزه ها با ده و شش هزار نفوس هم یک وکیل حق دارد، آیا این با عدالت سازگاری دارد؟ خواهان رفع این تبعیض ها می شود. استاد در راستایی اجرای عدالت و برخورداری مردم محروم هزاره از حقوق مساوی و برخورداری از مشارکت سیاسی، به عنوان سخنگوی نمایندگان مردم هزاره و شیعه در شورا، ولایت شدن دایزنگی به مرکزیت پنجاو را، از ظاهرشاه، درخواست می کند. در بخش بعدی برنامه، آقای باقری عضو کمیسون ارتباطات مجمع علما و طلاب جاغوری، بیانیه مجمع علما و طلاب جاغوری را به مناست نیکوداشت شخصیت شهید والا مقام استاد شریفی، قرائت نمود. سخنران محترم محفل جناب استاد برهانی لومان، نیز پس از قرائت بیانیه مجمع علما وطلاب جاغوری، در جایگاه قرار گرفته، به ایراد سخن پرداخت. ایشان، ضمن گرامیداشت یاد و خاطر علمای شهید شیعه، یاد استاد شهید شریفی را گرامیداشت. او، استاد شریفی را شخصیت ملی می داند که باید در سطح فرا منطقه ای مورد تجلیل قرار بگیرد. او ضمن اشاره به بیان گیرای استاد در تدریس و سخنرانی، برخی از خاطرات برجای مانده از استاد را در مورد دلنشینی بیان او مورد اشار قرار میدهد که فصاحت و بلاغت مواج در کلام استاد را حکایت می کند. استاد برهانی با اشاره به تشخیص درست مردم در انتخاب و شایستگی استاد شریفی، انتخاب مردم جاغوری را در دوره دوازدهم شورا مورد ستایش قرار می دهد. ایشان با توجه به انتخاب احسن مردم، کارنامه درخشان استاد شریفی را به مرور می گیرد و در این میان دفاع استاد از رسمیت زبان فارسی را به عنوان یکی از اقدامات تاریخی و ماندگار استاد شریفی می داند که مطالعه آن در فضای دهه 40 ، اهمیت آن را نشان می دهد. شریفی در برابر غلام محمد فرهادی که نواسه فرهاد خان است چنان پاسخ مدبرانه ای می دهد که اکثریت نمایندگانی که تصویب زبان پشتو را به عنوان زبان رسمی پذیرفته بودند، از تصمیم خود بر می گردند و نقشه غلام محمد فرهادی، نقش بر آب می شود. بخش دیگری از کارنامه استاد شریفی نقش استاد در مدیریت و ختم غائله جنگ جوری در اوتقول جاغوری است. در این جنگ حضرت آیت الله وحیدی به عنوان رهبر و استاد شریفی به عنوان فرمانده مطرح است. دراین جریان پشتون ها به گونه ای تحریک شده بودند که حتی قرار بود نیروهای قبایل از آن سوی مرز وارد منطقه شود و جنگ را بر علیه مردم شیعه از جاغوری شروع نمایند. شهید شریفی و دیگران بعد از اتفاق افتادن مساله، فورا حکومت را در جریان قرار می دهد. نیروهای حکومت جاغوری، گیلان و مقر در اطراف جاغوری مستقر می شوند. هرچند که به ظاهر در جهت تامین امنیت جاغوری است و لی در حقیقت به خاطر چپاول بود. وحدت وانگیزه مردم برای دفاع و مقاومت، دشمن را از اجرای نقشه نهایی و شوم شان دور می سازد در بخش دیگری از سخنان استاد برهانی نقش پانزده تن از نمایندگان هزاره در شورا و مشرانوجرگه و من جمله استاد شریفی در سفر شاه به هزار جات مطرح شد. استاد شریفی و دیگر نمایندگان، هدف شان از کشاندن وترتیب سفر شاه به هزاره جات، نشان دادن محرومیت ها ومشکلات مردم بود. شاید شاه و هیات همراه با دیدن مشکلات عدیده ای مردم و نابسامانی های موجود در آن مناطق، به فکر حل و بر طرف کردن آن ها بیفتند. شریفی در سفر شاه به جاغوری هم به عنوان نماینده مردم جاغوری از سفر شاه و دیدارش با مردم و توجه به مشکلات آن ها تشکر کرد وهم بنا بر درخواست ظاهرشاه با وجود مقامات متعدد دیگر، از جانب شاه از حضور و استقبال مردم تشکر نمود. حتی در سفر شاه به بامیان، ایشان به نیابت از شاه صحبت و از مردم تشکر نمود. در انتهای برنامه همه، از مداحی مداح اهلبیت جناب آقای رضای، استفاده نمودند. پایان بخش برنامه هم تشکر مجری برنامه از حضور حضّار عالی قدر، و تجلیل وارج گذاری مجدد از مقام شامخ سیاستمدار توانا، عالم آگاه استاد شریفی بود. ناگفته نماند که در این مراسم بروشوری به عنوان زندگی نامه استاد شریفی برای حضار محترم، توزیع گردید. مراسم هم با نظم خاصی برگزار گردید. 3/3/1393
ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1393/02/11

چکیده پایان نامه

ضمن عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن اعیاد رجبیه و شعبانیه چکیده پایان نامه فلسفه سیاسی امام خمینی که اخیرا توسط این جانب تالیف شده است را به معرض دید علاقه مندان می گذارم و انشا ءالله فایل کامل آن بزودی در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت. والسلام  علیکم و رحمت الله

عبدالله اخلاقی

چکيده پایان نامه فلسفه سیاسی امام خمینی

فلسفة سياسي امام خميني، استمرار فلسفة سياسی اسلامی با رويکردی نو صدرائی است. مباني اين فلسفة سياسی، بر هستي شناسی توحيدی، معرفت شناسی مبتنی بر عقل و وحی و انسان شناسی متکی بر دو ساحتی بودن انسان استوار است. نظام سياسی مطلوب در فلسفة سياسی امام خمينی، جمهوری اسلامی است، که از يکسو، مجراي وحی الهی در کالبد حيات سياسی و اجتماعی انسانهاست و از سوی ديگر در صدد است، تا رضايت مندی مردم را در کانون توجه خود قرار داده و عقلانيت جمعی و شعور متعارف ملت را در عرصة سياسی و اجتماعی تبلور بخشد. در فلسفة سياسي امام خمينی، دين و سياست با هم پيوند داشته و عرصة سياسی بخشی از قلمرو دين است و مشروعيت سياسی در آن الهی مردمی است. از اينرو، جمهوريت و اسلاميت آن گوياي يک حقيقتند، که در نظام جمهوری اسلامی تجلی يافته است. هدف اصلی حکومت در فلسفة سياسی امام خمينی اجرای عدالت در جامعه، جلوگيری از لجام گسيختگی­های حيوانی، اعطای آزادی واقعی و خدمت رسانی به مردم است. عدالت و آزادی، هردو از اهداف اصلی انبياء بوده و از مسائل محوری فلسفة سياسی امام خمينی است. استقلال دارای ابعاد مختلفی چون: استقلال نفس در برابر هواهای نفسانی، روحی، فرهنگي، سياسی، اقتصادی و نظامی است، که همگي از استقلال روحی و خوباوری سرچشمه مي­گيرد. فلسفة سياسی امام خمينی، بدنبال درک حقائق امور سياسی و تبيين آنها بوده و ظرفيت تبيين مسائل اساسی فلسفة سياسی و پديده­های انسانی را داراست، اين فلسفه هم اقتضای جاودانگی دارد و هم ظرفيت تبديل شدن به يک هدف و خواست عمومی و مردمی.

کليد واژگان: امام خمينی، فلسفة سياسی، فلسفه، سياست، جمهوری اسلامی، استقلال، آزادی، عدالت و مشروعيت سياسی.

 

نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 13 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1392/07/27

زندگی نامه استاد شهید شریفی حوتقل

بنام خدا

(من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا)

مقدمه

علما، اندیشمندان و قهرمانان در هر جامعه باهر رویکرد و نگرش به­مثابه سرچشمه های فرهنگ، معنویت و هویت اجتماعی از جایگاه بی بدیل و رفیع برخوردارند. در ادبیات علوم اجتماعی اندیشمندان به­عنوان سرمایه­های انسانی بنیاد اصلی همۀ اشکال و وجوه سرمایه­های اجتماعی تلقی گردیده که در پویا سازی فرایندهای اجتماعی، بارورسازی فضای فکری، ارزشی جامعه و تکوین صورت­بندی­های اجتماعی نقش بنیادین را ایفا می­نماید.کاوش­های اخیر انسان­شناسی های علمی این واقعیت را آشکار ساخته است که انسان­های ممتاز و فوق العاده همواره فرانمایی­های فراتر از قالب­های رسمی و حاکم بر جامعه داشته و بسترهای اجتماعی را با تکاپوها، جوشش­های ذهنی وتوفندگی­های روحی خود در نوردیده، تغیرات بنیادین اجتماعی را جرقه می زند. اندیش­مندان علوم اجتماعی بر این باور­اند که جهان پهناور مادی با وجوه متراکم ازفراورده­ها وتجلی­های رنگارنگ خود عرصه تبلور بازنمودها وباز آفرینی های فزاینده روح پویا، فراجو و بی پایان انسان است. تغیرات وتکامل اجتماعی برآیند دیالکتیک کشش­های عمیق ذهن انسان با عینیت ها و تعین های اجتماعی است. از همین­رو اندیش­مندان غربی ازنیچه تاهگلی­های جوان به­نحوی اذعان می­دارند که ذهن دینامیک انسان به­عنوان نیرومندترین جوهرۀ محرکۀ تاریخ باروابط تولیدی وفرایندهای رسوب یافته جامعه که نوع ایستای، سکون، بازماند و پس افتادگی را ایجاد میکند ستیزه نموده سرانجام بزرگترین تغیرات اجتماعی را کلید می زند.ازنظر آنان نهاد جامعه همان نهاد بیدار تاریخی انسان است که بر اثر هم­پیوندی­های روانی انسان، کنش و واکنش­های انسانی درعرصه پراکسس وکارزار اجتماعی کم کم این نهاد شکل یافته و سر برمی آورد. بر این اساس جریان­های نابسامان و متخاصم انسانی، همانند ظلمها، مرارت­ها، بیعدالتی­های تاریخی، جراحت­های روانی نشئت گرفته ازخشونت­های خونین، طی فرایند زمان درنهاد جامعه انباشت گردیده، رسوب یافته، فرآوری شده سرانجام روزی ازنهاد ابرمردها یا ابرمرد همچون آتشفشان فواره می­زند. بنا براین وجود حقیقیِ جامعۀ انسانی هستی و بودمان ابرمردها است. ابرمرد وجدان زخم خورده تاریخی و بغض ترکیده تودهای محکوم است. ابرمرد تجلی آرزوهای فرو­خفته وآرمان­های فرومانده وبرافروخته  انسان­های محروم است. درکشور ما هم که از بدو تأسیس آوردگاه خونین کام­روایان و کام­جویان قدرت بود، عرصۀ تاخت وتاز، یغماگری­ها  و سلطه جویی­ها در راستای هژمونی قومی وقبیلوی بود. به نحوی که خصلت یغماگری در ژرفای نهاد آنان به صورت خصلت آیینی رسوخ یافته بودند، و در هر برهه برای کام­روایی، کام­جویی و هژمونی قومی خود توده­ها را به زنجیر می­کشیدند و برای اسارت و برده­سازی توده­های محروم جویبارهای ازخون به­راه می­انداختند. و برای مردم ما که روزگار بلند را با قتل عام شدن­های خونین سپری نموده بودند، رهایی، آزادی، آرامش، صلح و هم­زیستی برادرانه آروزهای دست نیافتنی به­شمار می­آمد، آری این آرزوها و آرمان­های تاریخی در اعماق وجود نیاکان ما تراکم یافته فراوری شده و در دوره­های متفاوت تاریخی از نهاد ابر مردهای جامعه ما هم­چون شهید اسماعیل مبلغ، شهید بلخی، شهید مزاری و شهید شریفی فواره زده است. ودرشرایطی که جامعۀ ما در اوج چیرگی تبعیض­های برآمده از مغاک تاریک اندیشی، خون­خواری و مناسبات ددمنشانه زمام­داران، هربار در مرحله­ای از تصفیۀ نژادی و انقراض اجتماعی قرار می گرفت، نقش اَبرمردهای جامعه ما از جمله شهید شریفی در نجات، رهایی  وعبور دادن مردم از جنگ­های خانمان­سوز، وبحران­های فرساینده و خونین به­خوبی روشن است. براستی شهید شریفی یکی از ابرمردهای تاریخ اجتماعی ما است که برگ برگی از خاطرات پر فروغ زندگی اش حرکت­زا، موج­آفرین و الهام­بخش است. او در متلاطم­ترین برهه از تاریخ اجتماعی، در نقش یک رهبر پیشگام با تدبیر خردمندانه تهدیدها را تبدیل به­فرصت وفرصت­های زرین را برای جامعه ما به ارمغان آورد.اما فرازهای اززندگی پربار استاد شهید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالخالق قاسمی در 9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1392/07/07

یاد و خاطراتی از استاد توسلی حوتقل جاغوری

بسم الله الرحمن الرحیم

جامعۀ تشیع افغانستان امروزه در جهات مختلفی بالنده تر از سایر جوامع ظاهر گشته است و پر واضح است که این بالندگی مرهون زحمات کسانی است که بدون چشمداشت و توقع خاصی آستین­های خویش را بالا زده و به خدمت به مردم مشغول شدند. بی تردید یکی از این خدمت گذاران صدیق حضرت استاد توسلی بود. استاد با اینکه از نظر جسمانی در اوائل کودکی به معلولیت سختی دچار گشت که تا آخر عمر با وی همراه بود. اما این معلولیت هیچگاه ارادۀ پولادین استاد را از طی نمودن مسیر های پر مشقت باز نداشت. بلکه او با روحیۀ به مراتب شاداب تر از انسانهای سالم و معمولی به خدمت رسانی به جامعۀ ما مشغول بود. نوشتۀ حاضر نه یک زندگی نامۀ در خور شأن استاد، که بیشترحاصل دسته بندی خاطرات دوستان از استاد و نیز یافته­های شخصی خودم از زندگی ایشان است، که من آن­ها را در خطوط کلی زیر دسته بندی نموده­، اینک در محضر مبارک شما تقدیم می­نمایم.

1.      پیشینۀ زندگی استاد

پیشینۀ زندگی استاد به راستی حاوی زجر شدید، قرین مصیبتی سنگین و یاد آور استبداد قرون وسطایی در افغانستان عصر جدید است. عصر جدید، با روشنگری آغاز می­شود، عصری است که مشعل­های فروزان دانش و تمدن جهان را روشن ساخت و بخش عظیمی از امت­های ساکن زمین را به­سوی مدنیت انسانی و مدرنیته پیش برد. اما نتوانست ذهن تاریک یک مشت راهزنان بیابان­گرد و عاری از هرگونه ادب و نزاکت انسانی را  روشن نماید. لذا این بود، در شرایطی که در سراسر جهان چراغ علم و دانش بر افروخته بود، افغانستان اما به برکت این گروه در میان امواجی از طوفان­های سهمگین خون ناشی یورش­های وحشیانه در طلاطم بود. وشعله­های سرکش آتش خانمانسوز جنگهای خانمان برانداز داخلی از هر کرانه زبانه می کشید. راهزنانی که خود را امیر، خان و پادشاه نامیده بودند، با سلاح­های امدادی روسیه تزاری، امتی را بدون هیج جرمی به­مسلخ برده، از کشته های شان پشته و از کله های شان مناره می ساختند. امیر عبدالرحمن جابر که در جنگهای قفقاز و آسیای میانه نقش پیش قراولی سپاه روس را بر عهده داشت، به پاس این خوش خدمتی پاداش حمایت روس­ها را در جنگ داخلی افغانستان به دست آورد. و این شد که با سلاح­های پیشرفته روسی، خیل عظیمی از یک امتی را به خاک و خون کشیده و تار و مار نماید.

از تعداد کسانی که در یورش عبدالرحمن جان باخته­اند، آمار دقیقی در دست نیست. اما در کنار اقوام به یغما رفته ای چون، دایه و فولاد، زردک و زاولی، پهلوان و ازرگان، یکی از اقوام به غارت رفته قوم مسکه پائین است که در اطراف جلگه کاکت زندگی می­کردند. و جد پدری استاد توسلی، یکی از قربانیان این حادثۀ دهشتناک است، که دار و ندار و زمین و خانه اش را ازدست می­دهد. و برای در امان ماندن از خشم امیر، همراه با زن و کودکش بنام صمدعلی به دیار خانواده پدر خانمش به سیاه زمین پناه می­برد. صمدعلی خیلی زود از نعمت پدر محروم می گردد. و دائی­های او که نقش پدری را برایش بازی می­کردند، خواهر گرامی استاد عظیمی را برای او خواستگاری و عقد می کنند.  او پس از گذراندن دورۀ  جلب و عسکری ساکن خانه پدر زنش در قریه خوشمراد حوتقل می شود.

2.     کودکی و نوجوانی استاد

از تاریخ تولد استاد اطلاع موثقی دستگیرم نشد، نظر به قرائن و شواهد تاریخی می­توان سال تولد اورا سال 1318 ه، ش، تخمین زد. در بدو تولد، استاد، کودکی سالم، تنومند و خوش رشدتر از همسن و سالانش بود. اما در سالهای آغازین کودکی در اثر چشم زخم، به معلولیت شدیدی دچار شد، که تا آخر عمر با او همراه بود. استاد عظیمی که حدودی هفت یا هشت سالی بزرگتر از او بود در دوران کودکی، برای او هم دائی بود، هم برادر و هم یار و غمخوار و در گاه ضرورت حتی جای پای از دست رفته را نیز برای او پر می­نمود. او را بر دوش گرفته و از خانه به­زیر سایۀ درختان، مکتب­خانه و از این آبادی به آن آبادی منتقل می­کرد. استاد در فاصلۀ کمی از این حادثه ابتدا پدر و سپس مادرش را نیز از دست می­دهد. و پدر استاد عظیمی  مسئولیت بزرگ کردن او را بر دوش می­گیرد. در سایه توجه پدر بزرگ و دائی او به مکتب خانه رفت و مدارج تحصیلی را یکی پس از دیگری با موفقیت پیمود.

3.   رزومۀ علمی استاد

استاد، دروس رسمی حوزه را تا سطوح عالی در نزد اساتید بزرگواری چون: مرحوم آخوند ده­مرده، حضرت استاد آیت الله وحیدی، شهید زنده­یاد مرحوم استاد شریفی، و عالم، عظیم الشأن و والا مقام حضرت استاد عظیمی فرا گرفته­اند. اما استاد در کنار دروس رسمی مطالعات وسیعی در رشته­های مختلف علوم انسانی داشته­اند و در عین حال کنج­کاوی استاد نسبت به آموختن فنون مختلف قابل ستایش بسیار بود و به همین جهت وی اطلاعات قابل توجهی در شاخه­های مختلف علمی چون فلسفه، کلام، پزشکی، هیئت و نجوم داشت. این­را من شخصاً به­یاد دارم و دوستان زیادی نیز شاهد این مطلبند، که استاد در مواردی که فرصت می­شد، خطوط و اصول کلی نظام­های کمونیستی و مارکسیستی را به خوبی تشریح و نقد می­کردند. و نیز زمانی که مباحث کلامی پیش می­آمد ایشان اصول کلی ملتها و نحله­های مختلف کلامی چون امامیه، اشاعره و معتزله و... را با یک دسته بندی زیبا به تصویر می­کشیدند. در عرصۀ پزشکی قبل از انقلاب و حتی تا سالهای بعد از انقلاب بسیاری از مردم به ایشان مراجعه نموده و از نسخه­های تجویزی ایشان با کمال اطمینان استفاده می­کردند. استاد در هیئت نیز مطالعات قابل توجهی داشت.

4.      روحیه جهادی و شهامت استاد

در کنار این پیشینۀ زندگی و رزومه مختصر علمی نکاتی را من از زندگی و خاطرات استاد گزینش نموده و در این نوشتۀ مختصر ذکر نموده­ام. در میان خاطراتی که دوستان از استاد تعریف می­کردند، من به نکات بسیار جالبی از زندگی استاد برخوردم، که حتی بسیاری از آنها برای خود من نیز بدیع بودند. یکی از این نکات شهامت و شجاعت استاد و پیشگامی وی در جهاد و شهادت بود. به­عنوان مثال: حجت الاسلام و المسلمین صادقی حکایت می­کنند: که استاد از جمله عناصر پیشتاز و مسئول امور مالی جبهۀ آزادی بخش افغانستان و در همین راستا، استاد یکی از مؤسسین فعال جبهۀ هنگی بودند. همۀ کسانی که از سالهای اول جهاد اطلاع دارند می­دانند، که جبهۀ هنگی در کنار جبهۀ تنگی اوطله و آو لاش اهمیت زیادی در هویت بخشی به مجاهدین به­عنوان یک نیروی معارض علیه نظام کمونیستی داشت و از جهات سوق الجیشی و استراتژیک به جهت نزدیکی به سرگ پخته اهمیت بیشتری نسبت به دو جبهۀ دیگر داشت. چرا که دو جبهۀ دیگر هویتی کاملاً دفاعی داشتند، اما جبهۀ هنگی به جهت اینکه مجاهدین از آنجا عملیات­های ایذائی خود را علیه کاروان­های تدارکاتی و لجیستیکی دشمن انجام می­دادند، یک ماهیت نیمه تهاجمی داشت. و استاد از مؤسسین این جبهه بود و علی رغم شرایط جسمانی سختی که داشت به­طور مرتب از مجاهدین مستقر در آنجا سرکشی نموده و به آنها روحیه می­بخشیدند. و در این سرکشی­ها استاد به جبهۀ حرکت اسلامی به سرپرستی موسی خان و جبهۀ مهاجدین حزب اسلامی حکمتیار نیز سرکشی نموده و با آنها به تبادل نظر و همفکری می­پرداختند.

 شهامت استاد به حدی بود، که وی در سالهای اول انقلاب با همان پای معلول در همۀ جلسات کمیته­های انقلابی آن­هم با مرکب طلبی شرکت می­کردند. همه می­دانید که الاغ زبان نفهم نیز وقتی متوجه شود که سوار کار او مهارت قابل توجهی در سوارکاری ندارد، ممکن است عکس العملهای غیر قابل پیش بینی از خود نشان دهد، که این مسئله گاه­گداری با عث اتفاقاتی می­شد که همه می­توانید نتیجۀ آن­را حدس بزنید، اما همۀ این اتفاقات هیچ تأثیری بر شهامت استاد از خود برجای نمی­گذاشت و استاد هرروز مصصم تر از دیروز می­شد. شاهد و راوی این مسئله نیز حجت الاسلام و المسلمین صادقی است، ایشان اضافه می­کنند که اوائل انقلاب زمانی که یک هیئت خارجی برای بازدید از مناطق آزاد شده آمده و مقداری اسلحه و مهمات نیز با خود آورده بودند، وقتی شرایط جسمی استاد را مشاهده نموده و روحیه اورا می­بینند، از استاد می­پرسند که چه مسئله­ای باعث شده که شما با این وضعیت مشقت آمیز جسمانی و وضعیت نا مناسب اقتصادی با این روحیۀ سرشار از شادابی و نشاط در روند انقلاب شرکت نمایید. و ایشان در پاسخ آنها با یک بیان زیبا انگیزه­های خودش و مردم را از شرکت در کارهای انقلابی بیان می­کنند که هیئت مذکور آرزو می­کنند که ایکاش شما با این شهامت و روحیه از جسم سالم نیز برخوردار بودید.

5.    برداشت مترقی از اسلام

استاد به برکت مکتب تشیع و استادان خوش­فکر خودش برداشت کاملاً مترقی و به­روز از اسلام داشتند. البته این برداشت در فضای زندگی مردم ما خیلی محسوس و مشهود نبود، اما کسانی که از بیرون به این منظره نگاه می­کردند برای آن­ها بسیار بدیع و جالب توجه بود. به­عنوان مثال در تابستان 1381 بنده مدتی در لیسۀ استاد شریفی معلم بودم و روزی در دفتر لیسه در کنار استاد توسلی نشسته بودیم، که مامور علی دریاب صالحی همراه با یک هیئتی از مهندسین پشتون که با اینجیوهای خارجی کار می­کردند، وارد شدند. مدت نیم ساعتی با ما به بحث و تبادل نظر پرداختند. سپس ما رفتیم سر کلاسها و آنها رفتند بیرون. بعد از چند روزی مامور علی در یاب به من گفت: هیئتی که در آن روز با من آمده بودند، وقتی استاد توسلی و شما را در دفتر لیسه دیدند، از من پرسیدند که این دو تا لنگی سر چکاره­اند؟ من در جواب گفتم اینها آخوند هستند. بعد با تعجب بسیار از من پرسیدند، مگر آخوندهای شما با معارف مخالفتی ندارند؟ در جواب گفتم نه، بلکه مردم ما از خورد و بزرگ، زن مرد، آخوند و غیر آخوند همه و همه بسیج شده­اند تا درخت بی­سوادی را از جامعۀ ما ریشه کن نمایند. گفت آنها با یک حسرت و اندوه زیاد اظهار نمودند: کاش ملاهای­ما به اندازۀ یک دهم آخوند­های شما شعور می­داشتند، که اگر خودشان  مستقیماً در پروسۀ سواد آموزی شرکت نمی­کنند، دست کم آن­را تحریم هم نمی­کردند و از تهدید دانش آموزان و آتش زدن مکاتب دست می­کشیدند.

6.    پیشگامی استاد در عرصۀ معارف

در ادامه نکته فوق، یکی از نکات برجسته­ای که در زندگی استاد برای همه مشهود است، پیشگامی و پیش­آهنگی ایشان در عرصۀ معارف است. همه می­دانید و می­دانیم، که بعد از انقلاب تمامی مکاتب جدید در سراسر مناطق تحت کنترل مجاهدین تعطیل شد و فقط مدارس و حوزات علوم دینی در این مناطق گسترش یافت. اما بعد از مدتی علمای شیعه این ضرورت را به خوبی دریافتند، که از یکسو، بدون دست یابی به علوم جدید، دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی امکان­پذیر نیست. و از سوی دیگر در منابع معتبر اسلامی تأکیدات و سفارشات زیادی نسبت به فراگیری علم و حکمت وجود دارد، و بر هرمؤمنی لازم است که حکمت را فراگیرد، ولو اینکه در دست منافق و یا کافر باشد. در پی احساس این ضرورت از جملۀ کسانی که واقعاً همت نموده و وارد میدان سواد آموزی شدند، حضرت استاد توسلی و استاد فیاض جودری بود. هرچند اوائل کار طعنه­های زیادی از سوی دوستان و بد خواهان نثار این عزیزان می­شد، که اینها آلت دست روشنفکران منحرف و غیره شده­اند. اما هدف مقدس و متعالی این عزیزان باعث شد، که اینها در مسیر حرکت شان از خود ثبات قدم به نمایش گذاشته و در نهایت کام مردم مارا با بیرون دادن فارغ التحصیلان مؤمن و تحصیل کرده شیرین نمایند، و ثابت نمایند که دین و دانش دو یار جدائی ناپذیر از همدیگرند و هر جامعه­ای که می­خواهد به سعادت دنیا و آخرت دست یابد، باید دین و دانش را در کنار هم فرا گیرد. نتیجۀ این تلاش­ها این شد، که در سالهای بعد از طالبان مردم ما از یک­سوبا نتیجۀ قابل قبول سنگرهای علمی افغانستان و به­خصوص دانشگاه­ها را فتح نمایند، به نحوی که از سال 1382 که در دانشگاه­های افغانستان بر روی مردم باز شد، تا سالهای 1390 و 1391 شصت در صد قبول شدگان تحصیلات عالی افغانستان را دانشجویان مردم ما تشکیل دهند و این در شرایطی است که در خوشبینانه ترین حالت کل جمعیت مردم ما کمتر از بیست و پنج در صد جمعیت افغانستان برآورد شده است و در عین حال موانع قبولی در دانشگاه­ها بر سر راه مردم ما به مراتب بیشتر از کتله­های قومی دیگر است. و پرواضح است که رقم شصت درصدی تحصیل کردگان از یک جمعیت بیست و پنج در صدی نمی­تواند یک نتیجۀ متعارف تلقی شود. و از سوی دیگر باعث شد که مکاتب در ولایات و ولسوالی­های شیعه نشین روز به­روز رونق روز افزون یابد. به نحوی که در سالهای که آقای یونس قانونی وزارت معارف را بر عهده داشت، ایشان از گسترش روز افزون مکاتب در جاغوری شگفت زده گشته و بارها اظهار تمایل نموده بود، که کاش می­شد یک بار از جاغوری دیدن نمایم.

7.    بیان شیوای استاد در مقام تدریس

استاد در مقام تدریس چنان بیان زیبا و جذاب داشت، که شاگردان ایشان با یک شیفتگی خاصی در کلاس­های ایشان حاضر شده، و از سفرۀ دانش ایشان بهره می­جستند. گواه این مسئله همۀ شاگردان ایشان وکسانی­است که در کلاسهای مختلف دروس ایشان شرکت نموده­اند. کلاس­های درس استاد توسلی چنان خوش­فهم و شیوا و جذاب بود که یک روز مرحوم آیت الله استاد وحیدی جلو ایشان را می­گیرد و به ایشان می­گوید: آقای توسلی تو با شاگردانت چکار می­کنی و در کلاس درس به این­ها چه می­گوئی که وقتی که از کلاس شما بیرون می­آیند چنان سرمستند، که اینگار پای شان بر روی زمین نیست، توگوئی اصلاً که بال در آرده­ و همراه با فرشتگان آسمانی به پرواز در آمده­اند. و به خاطر همین کنجکاوی روزی استاد وحیدی به صورت مخفیانه در کلاس درس استاد حاضر می­شود، وی بدون توجه به این مسئله شروع به تدریس نموده و در نیمه­های درس متوجه حضور استاد شده و می­خواهد درسش را متوقف نماید، اما حضرت استاد با اسرار زیاد از ایشان ­می­خواهد که به درسش ادامه دهد. چرا که وی به تازگی به راز شگفتی درس ایشان پی­برده و لذت آن را احساس نموده­است.

8.    اخلاق نیکوی استاد

یکی دیگر از ویژگیهای استاد اخلاق خوش و سیرت نیکوی ایشان بود. اکنون شاید یکایک حاضران در مجلس که از محضر استاد بهره­مند شده­اند در مورد این نکته مرا تصدیق نمایند. این سیرت نیکو و خلق خوش استاد باعث شد، که حتی در قبل از انقلاب نیروهای تحصیل کرده و روشنفکران زیادی با استاد نشست و برخاست داشته باشند، که تعداد زیادی از آنها در آستانه انقلاب و بعد از انقلاب به کاروان شهیدان پیوستند. که از جملۀ این شهدا می­توان به شهید بصیر مالستان و شهید صالحی آب برده اشاره نمود. اخلاق نیکوی استاد بر کل زندگی او پرتو افکنده و در همۀ عرصه­های زندگی ایشان نمودی آشکار داشت. به نحوی که ایشان از یک محبوبیت بسیار بالایی در میان مردم برخوردار بود. ازهمین­رو در سال 1364 یا 65 وقتی در هنگام غروب شایعه­ای مبنی بر ربوده شدن ایشان در میان مردم پخش شد، در ظرف کمتر از یکساعت تمامی مردم منطقه از خانه­های خود بیرون آمده و راه­های رفت و آمد منطقه از تنگی اوطله گرفته تا کوتل ده­مرده، تنگی الغزار و کوتل لرگه و راه زیرک و داوود را بسته نمایند، تا مبادا ربایندگان استاد را به خارج از منطقه منتقل نمایند. و حتی زمانی که از بلند گوها اعلان شد که استاد ربوده نشده و اکنون در منطقه هست بازهم مردم حاضر نبودند که به خانه­های خود برگردند، که مبادا این اعلانها دروغ باشد و آنها بخواهد از این طریق مردم را اغفال نموده و بعد از بازگشت مردم و باز شدن راه­ها استاد را به خارج از منطقه منتقل نمایند. تا اینکه استاد خود در پشت بلند گوی مدرسه قرار گرفته و به مردم اطمینان بخشیدند که مردم من توسلی ام، در منبر عمومی ام، کسی مرا نربوده است. ضمن سپاس و تشکر از زحمتهای شما لطفاً به خانه­های خود برگردید.

و هم اینکه ایشان در پاسخ به سؤالات اعتقادی جوانان و تحصیل کردگان با روی گشاده و اخلاق نیکو جواب متناسب با سؤال آنها می­دادند. به عنوان نمونه جمعی از شاگردان ایشان چنین حکایت می­کنند که: حضرت استاد یک حوصله­ای مثال زدنی داشت، به نحوی که محصلین هر وقتی که از ایشان سؤالی می­پرسیدند با چهرۀ کاملاً گشاده از ایشان جواب می­شنیدند. و حتی گاهی می­شود که بسیاری از محصلین سوالهای بی ربط و یا حتی آزار دهنده از ایشان می­پرسیدند، اما ایشان با دهان خنده و چهرۀ گشاده جواب آنها را می­دادند، بی آنکه اندک تغییری در چهره و یا لحن ایشان احساس شود.

سرانجام چراغ عمر استاد درسحرگاه غبار آلود و غم انگیز 1/ 7/ 1392 در بیمارستانی در شهر کراچی پاکستان خاموش گشته و روح بلند او بسوی دیار ابدی و ملکوت اعلی شتافت. جسد مطهر او در روز سه شنبه 2/ 7/ 92 علی رغم مخالفت شدید خانواده­اش، به جهت اینکه مبادا برای تشییع کنندگان حادثه­ای پیش آید، اما با اسرار زیاد مردم، با شکوه کم نظیری در شهر کویته پاکستان بر روی دستان دوستان و علاقه مندان به استاد تشییع و از آنجا راهی افغانستان شد. و در روز چهارشبنه 3/ 7/ 1392 با استقبال بی نظیر مردم از تنگی اوطله تا بازار انگوری و از آنجا به سمت قریه خوشمراد تشییع و برای همیشه در خاک آرمید. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1391/09/21

اطلاعیه ترحیم

  با تأثر و اندوه فراوان در دیار غربت اطلاع یافتیم که مرحوم سلطانعلی  حسینی پدر  آقای علی بابای دانش از عالم فانی رخت بربسته و به دیار ابدی شتافته است به همین مناسبت، مجلس گرامیداشتی از طرف بازماندگان آن مرحوم در روز پنجشنبه 23/9/1391  از ساعت 9 تا 12 در قم واقع در خیابان چهارمردان چهار راه سجادیه کوچه آیت الله بهاء الدینی (کوچه 34) مسجد امام زین العابدین (ع) و روز جمعه 24/9/1391 از ساعت 9 الی 12 صبح در مسجد صاحب الزمان (عج) واقع در گلدیس شاهین شهر، فاز 5، خیابان سلمان بصرف نهار برگزار می گردد. و شرکت دوستان و آشنایان موجب شادی روح آن مرحوم و باعث تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود.


نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 21 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1390/02/01

تظاهرات اعتراضی و حرفهای نگفته



تظاهرات اعتراضی و حرفهای نگفته

بنام خداوند جان آفرین

در روز جمعه 19 فروردین 1390 یک تجمع اعتراضی از سوی بیش از هزار نفر طلاب خارجی مقیم جمهوری اسلامی ایران در اعتراض به جنایات آل خلیفه در بحرین و مداخلات نظامی ماجرا جویانه عربستان سعودی علیه مردم بی پناه و بی دفاع این کشور صورت گرفت که ما نیز به حکم احساس وظیفه شرعی و دینی در این تجمع شرکت نمودیم. در ابتدا تصور ما این بود که سازمان دهندگان این تظاهرات اعتراضی برای تنظیم منشور و بیانیه تظاهرات جلسات مقدماتی قبلی را بر گزار نموده و بیانیه نهایی را با مشورت هم تنظیم نموده اند. اما باز هم عقل سلیم ایجاب می کرد که اگر چنین بیانیه ای جامعی، تنظیم نشده بود، ما باید در فکر تنظیم منشور این تجمع باشیم که حرف دل همه طلاب خارجی باشد

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 6 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/12/14

اطلاعيه استاد اخلاقي

بسمه تعالی

 

جامعه ما افزون بر دشواری های طبیعی دوران گذار, از جهات بسیار یکی از دشوار ترین دوران حیات تاریخی خویش را طی می کند؛ دورانی که بنیادهای فکری, فرهنگی, حقوقی, سیاسی, اقتصادی و مدنی آن پایه گذاری می شود.

بی تردید حضور فرهیختگان و متخصصان آرمانگرا و متعهد در کانون این تحولات بنیادین, غنیمتی است بزرگ و ارزشمند.                       

حجت الاسلام والمسلمین استاد

.

.

علیرضا اخلاقی

.

.

(حوتقل جاغوری)

رئیس دانشکده فقه و حقوق و عضو هیأت علمی موسسه آموزش عالی خاتم النبیین, یکی از چهره هایی است که به رغم تمام دشواری ها و نابسامانی ها, در اکثر عرصه های علمی/فرهنگی هم چون دانشگاه, حوزهای علمیه, رسانه های دیداری, شنیداری و مطبوعات مکتوب, حضور بسیار موثر و امیدبخش داشته و دارند.

به پاس سال ها خدمات ارجمند ایشان (هم زمان با سفرایشان به جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در کنفرانس بین المللی حمایت از غزه) واطلاع از فراز و فرود و سمت و سوی تحولات فرهنگی/ سیاسی افغانستان, جلسه دید و بازدیدی برگزار می گردد.

حضور شما سروران گرامی باعث گرمی هرچه بیشتر این محفل خواهد شد.

 

زمان:     جمعه 16/12/1387

مکان:   قم, خیابان خاکفرج, کوچه 33, پلاک91.

نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/09/27

غدير در آينه دعاي ندبه

بسمه تعالي

غدير در آينه دعاي ندبه

..
.

واقعه غدير كه به اتفاق نظر تمامي محدثين ومورخين مسلمان در سال 23 هجرت يعني آخرين سال زندگي پيامبر گرامي اسلام اتفاق افتاده است . بي ترديد يكي از تاثير گذار ترين وسر نوشت ساز ترين وقايع تاريخي مسلمين مي باشد.
اين واقعه از يكسو مورد اتفاق همه مسلمانان است چون همه مسلمانان بالاتفاق اين واقعه را در كتب تاريخي شان منعكس نموده اند واما از سوي ديگر مسلمانان در كيفيت وتحليل وبر داشت از اين واقعه اختلاف نظري ورفتاري زيادي از خود نشان داده اند . وبه تبع اين اختلافات، تحليلها و ديد گاه هاي متفاوت مختلف زيادي در اطراف اين واقعه قد برافراشته اند؛كه بر رسي همه اين ديدگاه ها و تحليل ها نياز مند مجال وفرصت ديگري است. وما در اين نوشتار نه بدنبال بررسي اين آرا هستيم و نه بدنبال طرح يك ديد گاه جديد در قبال اين ديد گاه ها وبلكه ميخواهيم نگاهي هرچند گذرا به اين مسئله در متن دعاي ندبه داشته باشيم. واميد واريم كه مورد استفاده خوانندگان عزيز نيز قرار بگيرد.

معرفي دعاي ندبه

دعاي ندبه دعاي است كه در متن مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي آمده است ودعاي است كه منتظران ظهور حضرت حجت بن الحسن مهدي موعود (عج) در هر صبح جمعه بصورت دسته جمعي آنرا زمزمه ميكنند والبته اين دعا مستحب است كه در چهار عيد خوانده شود يعني عيد فطر وعيد قربان وعيد غدير ودر روزجمعه.
متن اين دعا هرچند در كتب معتبر روائي شيعه مانند اصول كافي ووسائل الشيعه ذكر نشده است ودر سلسله سند آن نيز نيامده است كه اين دعا را چه كسي واز كدام امام معصوم (ع) روايت كرده وفقط سيد بن طاووس آنرا در اقبال الاعمال ص295 آورده است وعلامه مجلسي آنرا بحار ج 99 ص 108 آورده واضافه كرده است كه اين دعا از امام زمان (عج) است واما باز ذكر نكرده است كه چه كسي آنرا از امام (عج) مستقيما شنيده است بنا براين اين دعا با يك نگاه اجمالي از نظر سند ضعيف است .
واما مضامين عالي كه در اين دعا وجود دارد باعث جبران ضعف سند گشته واين دعا رادر ميان عامه شيعيان از جايگاه ويژه بر خوردار كرده است و لذا در شهرهاي مذهبي شيعيان زمزمه اين دعا در هر صبح جمعه از گلدسته هاي مساجد بيشمار بگوش ميرسد وعلاوه بر مساجد محافل خصوصي بسيار ديگري نيز وجود دارند كه دعاي ندبه محور اصلي تجمع آنهارا تشكيل ميدهد. بنابراين بررسي محتواي دعاي ندبه به خودي خود حائز اهميت بسيار است كه اين مسئله را به يك فرصت ومجال ديگري ميسپاريم و به صورت خلاصه عرض كنم كه جو غالب ومحوراصلي اين دعا شكوائيه است كه بندگان خداوند از بوجود آمدن انحراف در خط وسير انبياي الهي ومحروم شدن صاحبان اصلي دين و وارثان حقيقي پيامبر گرامي اسلام (ص) از حقوق خدادادي والهي خويش وبه تبع آن محروم شدن جوامع بشري از فيوضات وجودي وبركات الهي اين خلفاي الهي در هر عيد در پيشگاه خداوند دارند. اما در كنار اين محور اصلي به چند مسئله مهم ديگري نيز در اين دعا پرداخته شده است كه يكي از مهمترين اين مسائل بررسي مسئله جانشيني امام علي (ع) بصورت عام و اشاره به واقعه غدير بصورت خاص است و البته بي ترديد فهم درست مسئله غدير بدون توجه به اين حوادث جانبي كه در دعاي ندبه از آنها نام برده شده امكان پذير نيز نميباشد و از اينرو به نظر من در دعاي ندبه به زيبا ترين شكل موجود به مسئله غدير پرداخته شده كه جا دارد كساني كه عقل وفهم شان در مسائل ديني از مابرتر وبالاترند اين مسئله را به نقد وتحليل وارزيابي دقيقتري بگيرند و مارا نيز از فيوضات انديشه ونظر دقيق شان بهره مند سازند.
واما با اجازه از محضر بزرگترها اين جانب به خود اجازه اين جسارت را ميدهم كه در اين عرصه پيشگام شده واين مسئله را به صورت فشرده وگذرا طرح نمايم وازخوانندگان محترم توقع دارم كه هيچ لغزشي را به ديده اغماض ننگرند وبلكه مارا از راهنماييها ونقد هاي ارزشمند شان بهره مند وخوشحال سازند.


مسئله جانشینی امام علی (ع) در دعای ندبه


در دعاي ندبه در مورد جانشيني امام علي )ع( از پيامبر اكرم (ص)چند نكته قبل از مسئله غدير مطرح شده و چند مسئله ديگر بعد از قضيه غديركه اينك يكايك آنهارا بصورت گذرا به خوانش ميگيريم
1 اولين مسئله ذكر آيه تطهير است که آمده است : ((وَ قُلْتَ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا))( هماناخدا چنين مى‏خواهد كه هر رجس و آلايشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/08/22

سخني با دوستان

سلام دوستان عزيز 

 راستش يكسال واندي است كه وبلاگ فرداي روشن با همان قالب سرمه در خدمت بازديد كنندگان محترم قرار داشت اينك بخاطر پذيرايي بهتر از شما دوستان عزيز مناسب ديديم كه قالب وبلاگ را عوض نماييم اميد وارم قالب جديد مورد پسند شما قرار گرفته باشد بازهم چون اين وبلاگ متعلق به شماست ميتوانيد نظرات خودرا در مورد هرچه بهتر شدن وبلاگ وقالب آن براي ما بيان نماييد مشتاق شنيدن نظرات شما هستيم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 9 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/08/04

تسليت به باز ماندگان حاجي دادي

بسمه تعالی

 

 انالله وانا اليه راجعون

 

 باکمال تأسف وتأثّردرعالم غربت اطلاع یافتیم که مرحوم مغفور حاج عبدالعلی دادی بنده مخلص خدا ومحب اهل بیت (ع) و پدر شهید عبدالحسین اخلاقی که عمر شریفش را به اطاعت خدا و محبت اهل بیت (ع) سپری نمودند؛ بسوی جوار رحمت الهی پر کشیده در کنار قدسیان وکروبیان آشیان برگزیده است. وی که عمرشریفش را در مسیر اطاعت الهی وخط وسیر انبیا و اولیا و صالحان سپری نمودند، حق بزرگی و پدری بر گردن همه ما دارند.و از اینرو همه ما در این مصیبت جانکاه اندوهناکیم. این جانب اصالتا از جانب خودم و نیابتا ازطرف همه اعضای هیئت امنا ومجمع عمومی هیئت محبین اهل بیت (ع) این مصیبت وارده را به همه باز ماندگان آن مرحوم . وبه خصوص برادران عزیزم جناب آقایان عبدالله اخلاقی و محمدآصف اخلاقی وخواهران محترم خانواده های جناب آقای امینی و رفیعی (نوه های آن مرحوم)و حضرات حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای استاد لطفی و جناب آقای استاد مقصودی (برادر زاده های آن مرحوم) و برادر عزیز حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای امینی( داماد مرحوم) تسلیت عرض نموده وازخداوند برزگ مسئلت دارم که روح آن مرحوم را در کنار انبیا و اولیای خودش وبه خصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) واهل بیت (ع) پاکش سکنی دهد و برای باز ماندگان آن صبر جمیل و اجر جزیل استدعا دارم 

والسلام علیکم ورحمت الله

عبدالله اخلاقی مدير وبلاگ فرداي روشن

نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 7 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/09

معضل کوچیها در افغانستان نوشته اکبری مالستانی

 بسمه تعالی

مطالبی را که پیش رو دارید نوشته محققانه فاضل ارجمند و برادر گران مایه جناب آقای اکبری مالستای می باشد که با توجه به معضلات قومی و گروهی در افغانستان و به مناسبت تجاوز سبوعانه دوسال متوالی یک قوم بیابانگرد و عاری از نزاکتها و مناسبات انسانی به یک عده انسانهای بی دفاع و بی گناه به رشته تحریر در آمده است این جانب بنا به خواست حضرت ایشان این مطالب را برای باز دید علاقه مندان در وبلاگ فردای روشن قرار داده ام و به خاطر سهولت در خواندن مطالب را به بخش های جدا گانه تقسیم نموده ام و خوانندگان عزیزی که تمایل به دیدن منابع نوشته دارند میتوانند به قسمت بخش نشده و به هم پیوسته مقاله در انتها مراجعه نمایند.و امید وارم باعث افزایش معلومات خوانندگان گرامی گردد

والسلام. عبدالله اخلاقی مدیر وبلاگ فردای روشن

معضل کوچی­ها ونگاه فقهی – حقوقی

  اکبری مالستانی

مقدمه

                 پدیده­ کوچی­ها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده و وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچی­های مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور  می­گردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بی­دفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعه­جهانی،نهادهای­بین­المللی ونهادهای­حقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته و تماشاگرتجاوزکوچیهای مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلال­آن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستان­علیه اشغالگران حضور نداشته اند.

             بنابراین­بررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسد که اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه را موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذرا و فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامع­تر. زیرا مردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعه ­و سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمی­دهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.         

            اما قبل ازبحث فقهی– حقوقی به بررسی انگیزه­ها وزمینه­های پیدایش­وگسترش کوچی­ها درافغانســـتان می­پردازیم تاریشه­­ی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیرد­و نتیجه گیری لازم به عمل آید.

     کلید واژه­ها: کوچی­گری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.

نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/09

معضل کوچیها در افغانستان اکبری مالستانی(پیدایش وگسترش کوچی­ها)

 پیدایش وگسترش کوچی­ها

           درزبان فارسی واژه­های مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گرد و کوچی برای کوچی­ها به کار می­روند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی می­کنند. دربهاروتابستان به­افغانستان می­آیند­و درفصل خزان­و زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان می­روند. کوچی­ها بین افغانستان­و پاکستان برای خودمرز نمی­شناسند و آزادنه تردد می­کنند که­این خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچی­گری باانواع مختلف­آن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهی­گردیده، تحت ضوابط­خاص به­مراتع­می­روندو برای­مردم­محل­مشکل­آفرین­نمی­باشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچی­هاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملی­و امنیت عمومی به شمار می­آیند.

           کوچی­گری­به این­شکل که­تمام سال­کوچرو­باشد­درگذشته های­دور درافغانستان­رایج نبوده است. طبق­گزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامی­تا قرن پنجم وششم درمنطقه­ی­­خراسان­قدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچی­محض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابن­حوقلی­درکتاب صورت­الارض­ازوجودکوچی­های خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچی­گری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیان­و کابلستان اشاره­ی نکرده­اند. این نشان می­دهدکه­تاقرن هفتم وهشتم اسلامی­کوچی­گری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونی­وجودنداشته است 1. آنچه ازمنابع تاریخی­بدست می آیدکوچی­هاو درکل­پشتونهادرسه­مرحله­به­سرزمین افغانستان منتقل­گردیده، باحمایت­و هدایت مستقیم دولت­های­مرکزی به­تصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرت­ورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحله­عبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.

1 - دوره تیموریان

            محمدصدیق فرهنگ می­نویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشین­تیمورگورگانی­به قبایل­درانی­اجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین به­منظوراستفاده ازنیروی­کوچی­برای سرکوبی­اقوام­دیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهای­هرات، قندهارو غزنه نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتون­دراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنی­و عشایرمختلف ابدالی درجنوب­و غرب­شهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچی­هادرآن­وقت­به­صورت محدوددامنه کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچی­های امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافت­راتاهزاره­جات­طی­می­کنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود می­کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/09

معضل کوچیها در افغانستان اکبری مالستانی(جعل اسنادکوچی ها)

 جعل اسنادکوچی ها

            علاوه برفرمانهای­ظالمانه خود­عبدالرحمن، کارگزارانش­به­نام او­فرمان­تقلبی­جعل­می­کردندو­ زمینهای­هزاره ها را به کوچی­هامی­دادند.کاتب دریک­موردگزارش­می­دهد:«ومقارن­این­احوال­محمدنبی­خان­مالستانی­نایب­حاکم مالستان­و میرآدینه­شرحی­ازاموری­که­دوست­محمد­خان­سرپرست­مهاجرین­نسبت­به مردم­هزاره­به­خلاف­دستورالعمل­پادشاهی­ازقوه­به فعل­آورده معروض­پایه سریرسلطنت نمود ... حضرت­والا در روزدوشنبه26ذی­قعده­سنه1315 قمری­به ذریعه­فرمان ازاوبپرسیدو اودرپایان­کارتوسط­ایشک­آقاسی­عبدالقدوس­خان که ازاین­سوال­وجواب­واقف­و­آگاه­نبود، عریضه­نگارپایه سلطنت­شده مکتوبی به خواجه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/09

معضل کوچیها در افغانستان (غصب زمینها) نوشته اکبری مالستانی

  غصب زمینها

          آنچه­ازاسنادتاریخی­بدست­می­آیدجریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای اقوام­دیگر­بویژه­هزاره­هاازسوی­پشتونهاباحمایت­دولت­مرکزی­و هماهنگی­انگلسی هابه­منظوربرتری­جویی­قومی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان­و حذف­وطرداقوام دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقی­این­عمل­غصب به حساب می­آید که بازور و فشارصورت­گرفته­است. عبدالرحمن­و­حاکمان قوم­گرایی­قبل­و بعد­ازاو­درتصرف زمینهای­دیگران­برای­قوم­و­ قبیله­خود هیچگونه­معیارشرعی­وحقوقی­نمی­شناختند، فقط منطق­شان­زورو قتل­عام­بود.­مردم­افغانستان­مسلمان­بوده،مال­وجان­وناموس مسلمان­حرمت­دارد، ولی­این­حاکمان ستمگر­احکام نورانی­وحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگران­را غصب نموده­اند. غصب­ازنظر اسلام گناه عظیم بوده­و غاصب­مکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلی­آن می­باشد. برای­روشن شدن تعریف و حکم­غصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 12 |  لینک ثابت  

شنبه 1387/06/09

معضل کوچیها در افغانستان(حل یک شبهه) نوشته اکبری مالستانی

حل یک شبهه   

    ممکن است گفته شود عبدالرحمن حاکم وسلطان بوده، صلاحیت داشت که به عنوان اقطاع  زمینها را به افرادمورد نظر خود بدهد. براین اساس پشتونها این زمینهارا به عنوان بخشش ازسلطان دریافت نموده وتصرف شان مشروع می­باشد .

            درپاسخ می­توان گفت اولاًعبدالرحمن فاقد شرایط و صفات یک حاکم اسلامی­بود زیراحاکم اسلامی­علیه مسلمانان فتوای­جهاد صادر نمی کند و دست به قتل­عام و نابودی مسلمانان نمی زند، زنان و فرزندان مسلمین را به بردگی­نمی­گیرد. جنایاتی که اومرتکب شد انسان را ازمسلمانی خارج نموده، درصف­جنایت کاران­ومفسدین­فی الارض­قرارمی­دهدکه­باید درمحکمه باصلاحیت محاکمه و به سزای­اعمال خودبرسد. ثانیاًبرفرض اینکه­عبدالرحمن حاکم اسلامی-بوده و صلاحیت بخشیدن زمینهاراداشت که به عنوان اقطاع به­افراد بدهد، بخشیدن زمین ازسوی حاکم اسلامی­منحصربه زمینهای موات و بدون مالک است. تمام فقهای­اسلام ازسنی­و شیعه­اتفاق دارندکه امام وحاکم مسلمین فقط زمینهای موات را که مالک ندارد می تواند به افرادببخشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/09

معضل کوچیها در افغانستان(مسأله کوچی­ها) نوشته اکبری مالستانی

 مسأله کوچی­ها                                           

            درموردکوچی­ها­ که­مشکل­­فعلی­مردم­افغانستان است­و امنیت ملی­رابه خطر­انداخته، می­توان­گفت­اولاً فرمانهای­که­عبدالرحمن به کوچی­هاداده فاقداعتبارشرعی و قانونی­اند بخصوص که برخی­فرمانهاتوسط کارگزاران­اوجعل شده و یک نمونه­آن درصفحات قبل­ارائه­گردید. ثانیاً فرض کنیم که امیرصلاحیت واگذاری­مراتع را به کوچی­های پشتون داشته­است،این­صلاحیت به مراتعی منحصرمی­شودکه مورد نیازاهالی­محل­نبوده­و حریم­قریه­به­حساب­نیاید. عبدالرحمن صدسال­پیش­درآغازقرن بیستم حکومت می کرد، امروز قرن بیست و یکم است. دراین­صدسال شرایط بسیارتفاوت کرده جمعیت ده­هابرابرافزایش­یافته، قریه­ها چندین برابرتوسعه پیدا کرده و نیازمندی­مردم به مراتع بیش ترگردیده است. مراتع کنونی­هزاره جات که حیات اقتصادی مردم­آن به زراعت­و مالداری وابسته است برای­دام­ومواشی­خود آن مردم کفایت نمی­کند. بنابراین هزاره جات فعلی ظرفیت­پذیرش­کوچی­را ندارد­و مراتع­منطقه، حریم قریه به حساب می­آیند که حریم از نگاه فقه­و حقوق اسلامی­تابع ملکیت قریه ها است و تصرف درآن جوازندارد، زیرامردم را به عسروحرج می اندازد. درفقه شیعه وسنی­حریم احترام دارد وحرمت تصرف درآن بدیهی­وقطعی­است.   


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/09

معضل کوچیها در افغانستان (مسؤلیت های دولت)نوشته اکبری مالستانی

مسؤلیت های دولت

            دولت کنونی­افغانستان که با آرای­مردم به­وجودآمده­و ادعای دموکراسی­دارد، درقبال معضل کوچی­ها مسؤلیت های­سنگینی­دارد که درانجام آن کوتاهی­نموده است.

             اولین­چالش که متوجه دولت است این است که هویت ملی کوچی­ها مشخص نیست که اینهاپاکستانی­اند یا افغانستانی؟اگراتباع افغانستان اندچرا به­پاکستا ن می­روندو درآن جاخانه­و زندگی­دارند. واگرپاکستانی­اند چرا بدون مجوزبه افغانستان می­آیند­وعلاوه برتجارت وسیع ،گله های­گوسفندو شتررا باخودمی­آورندو زراعت مردم را ازبین می برندو اقتصاد نیمه بند مردم افغانستان را نابود می­کنند. و نیزنماینده­ی­درپارلمان دارندکه­ازغارتگری­آنها حمایت می­کند.  بی­تفاوتی­دولت دراین زمینه برخلاف قانون­است. دولت­وظیفه داردراجع به مشخص نمودن­تابعیت کوچی­ها اقدام عاجل انجام دهدوگرنه امنیت ملی­آسیب پذیرگردیده، تمام تلاشها بربادخواهد رفت.   


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/06/09

معضل کوچی­ها ونگاه فقهی – حقوقی

معضل کوچی­ها ونگاه فقهی حقوقی

  اکبری مالستانی

مقدمه

                 پدیده­ کوچی­ها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچی­های مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور       می­گردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بی­دفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعه­جهانی،نهادهای­بین­المللی­ونهادهای­حقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته، تماشاگرتجاوزکوچی­های مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلال­آن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستان­علیه اشغالگران حضور نداشته اند.

             بنابراین­بررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسدکه اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذراو فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامع­تر. زیرامردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعه­و سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمی­دهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.         

            اما قبل ازبحث فقهی–حقوقی به بررسی انگیزه­ها وزمینه­های پیدایش­وگسترش کوچی­ها درافغانســـتان می­پردازیم تاریشه­­ی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیرد­و نتیجه گیری لازم به عمل آید.

     کلید واژه­ها: کوچی­گری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.

     پیدایش وگسترش کوچی­ها

           درزبان فارسی واژه­های مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گردو کوچی برای کوچی­ها به کار می­روند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی می­کنند. دربهاروتابستان به­افغانستان می­آیند­و درفصل خزان­و زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان می­روند. کوچی­ها بین افغانستان­و پاکستان برای خودمرز نمی­شناسند و آزادنه تردد می­کنند که­این خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچی­گری باانواع مختلف­آن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهی­گردیده، تحت ضوابط­خاص به­مراتع­می­روندو برای­مردم­محل­مشکل­آفرین­نمی­باشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچی­هاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملی­و امنیت عمومی به شمار می­آیند.

           کوچی­گری­به این­شکل که­تمام سال­کوچرو­باشد­درگذشته های­دور درافغانستان­رایج نبوده است. طبق­گزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامی­تا قرن پنجم وششم درمنطقه­ی­­خراسان­قدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچی­محض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابن­حوقلی­درکتاب صورت­الارض­ازوجودکوچی­های خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچی­گری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیان­و کابلستان اشاره­ی نکرده­اند. این­نشان می­دهدکه­تاقرن هفتم وهشتم اسلامی­کوچی­گری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونی­وجودنداشته است[1]. آنچه ازمنابع تاریخی­بدست می­آیدکوچی­هاو درکل­پشتونهادرسه­مرحله­به­سرزمین افغانستان منتقل­گردیده، باحمایت­و هدایت مستقیم دولت­های­مرکزی به­تصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرت­ورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحله­عبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.

۱- دوره تیموریان

            محمدصدیق فرهنگ می­نویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشین­تیمورگورگانی­به قبایل­درانی­اجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین به­منظوراستفاده ازنیروی­کوچی­برای سرکوبی­اقوام­دیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهای­هرات، قندهارو غزنه­نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتون­دراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنی­و عشایرمختلف ابدالی درجنوب­و غرب­شهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچی­هادرآن­وقت­به­صورت محدوددامنه­ی­­کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچی­های امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافت­راتاهزاره­جات­طی­می­کنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود می­کنند.

 ۲ دوره احمد شاه ابدالی               

             موج­دوم­هجوم­کوچی­هابه­داخل­افغانستان باانگیزه سیاسی، اقتصادی وقومی درعصراحمدخان ابدالی(1773-1748)نیمه­دوم قرن هیجدهم بوقوع پیوست.احمدشاه درتشویق­و هدایت­کوچی­هابه­منظورتحکیم­وگسترش­حکومت پشتونیزم­درافغانستان­نقش­مهم­داشت.به­تشویق­اوبودکه­کوچیهابه­سمت­غرب،مرکزوشمال­افغانستان­به­تصرف­زمینهای­زراعتی­پرداخته­وحجم­کوچیها­افزایش­یافت. احمدخان ابدالی­به­سران­قبایل­پشتون­که ازهندبریتانیای­می­آمدندزمینهای زیادی­دادو زمینهای­قندهاررامیان­خوانین­و سران­قبایل­تقسیم­نمودو آنان رامکلف­ساخت­که­شش­هزارسربازجنگی برای خدمت نظامی­بدهند. 

         احمدشاه­ازخاندان­سد­وزایی­وجزءافسران­نادرشاه افشاربود. بعدازکشته شدن نادرشاه فوراًخودرا به قندهاررساند وتوسط سران قبایل به­پادشاهی­انتخاب شد. ولی­احمدشاه باسیاست قوم گرایی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان، حس برتری جویی و انحصارگرایی­رادرقبایل­پشتون بوجودآوردو زمینهای­اقوام دیگررابه قبایل­پشتون­تقسیم­نمودو به کوچی­هااجازه­دادکه­درقلمروحاکمیت­اومراتع­رامورداستفاده­قراردهند.[3]دوصدوپنجاسال­پیش­چنین­حرکتی­ازقندهارآغازشدو بخش عظیم خراسان قدیم رابه افغانستان تبدیل کرد. افغانستان یعنی­محل­اقامت­قوم­افغان­که درهندوپاکستان­به­پتان­معروف­اندو درافغانستان­به­پشتون­وافغان. درحالیکه این محدوده جغرافیایی، محل اقامت دیرینه اقوام­دیگرمانند: هزاره، تاجیک، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق، ترکمن وغیره نیزمی­باشد. بنابراین­نامگذاری­این کشوربه­افغانستان ظالمانه­و درجهت کتمان هویت ملی­ملیت های­دیگرصورت گرفته است­که­قرنها­پیش­ازحضور پشتونها دراین سرزمین می­زیسته اند.[4]

      ­     عامل­دیگری­که­ازآن­زمان­تاکنون­پشت­این­قضیه­قرارداشته، استعمارانگلس­است که­درآن­موقع­درهندحضورداشت­و به جهان کشایی­مشغول بود. انگلیسی­هاهرقوم­آواره­و بی­زمین­رامسلح ساخته­علیه­حکومت­های­محلی­و­اقوام­دیگرمی­شورانیدند. ازجمله­آن­اقوام، افغانهای­ساکن دردروازه استراتژیک­خیبربود. پشتونهای­کم­زمین­و مالداراکثرشان­کوچی­بوده وقدرت دفاعی­شان­فقط­چندتاسگ بود. این مردم موفق به دریافت اسلحه مدرن ازانگلیسی­ها شدند­و بعدها همین کوچیهای­مسلح ستون فقرات لشکراحمدشاه ابدالی­راتشکیل­دادند. این­عقیده را افغانستان شناسان خارجی نیز ابرازداشته­اند.[5]

             بدیهی­است­که­یک­گروه­صحراگرد­و مسلح باحمایت­قدرتهای­خارجی­و تشویق­حکومت­مرکزی،­به­سادگی­می­تواند مردم بومی­راکه فاقد اسلحه دفاعی­می­باشند، مغلوب ساخته­سرزمینهای­شان­راتصرف­نماید.­­ازگزارشهای­تاریخی بدست می­آید که نفوذ­و توسعه­حاکمیت پشتونهابردیگران باسیاست­انگلیس­کاملاً هماهنگ­بوده، بعدازمسلح­شدن کوچی­هاوحمایت­انگلیسی­هاازآنها، حضورپشتونهادرافغانستان­افزایش­چشم­گیریافته­است. چنانچه­امروز­نیزهمان بازی ادامه­دارد. نیروهای انگلیس­و کشورهای­دیگرمردم افغانستان­راخلع­سلاح­نموده­ولی­کوچی­هاکه­بااسلحه­سبگ­وسنگین ازمرزهای­جنوبی­وشرقی­کشورتامناطق­مرکزی­را­مورد­تهاجم­قرارداده­اند،اصلاًبه­آنها­توجه­ندارند.درحالیکه­خلع­سلاح وظیفه اصلی­این­نیروهااست. ازاین­سکوت­معنی دارمعلوم می­شودکه­زیرکاسه­نیم کاسه­ی هست­و­دستهای­پیداوپنهان دراین فاجعه دخیل می باشند.

۳ـ دوره سیاه عبدالرحمن

       روندتصرف زمینهای­افغانستان توسط­پشتونهاو­طرداقوام­دیگربافرازو­نشیب­ادامه­داشت،تااینکه موج سوم آن باشدت بی­سابقه­توسط­عبدالرحمن­به­اجرادرآمدواین­پروسه­کامل­گردید.عبدالرحمن­درنیمه­دوم­قرن­نوزدهم ­از(1878)تا(1901)حکومت نمود. اوپادشاه مستبدو خونخواربودکه ازکشتن همنوعان­خود لذت­می­بردو­بانسل­کشی و­قتل­عام­دیگران­حکومت­خودرااستوارساخت. اوتمام مردم افغانستان را به ذلت­و زبونی­کشاند، اماهزاره­هابیشترین مصیبت­رادیدکه­تاامروزنیزادامه­دارد. ازنظرعبدالرحمن­دودلیل­برای­نابودی­هزاره­ها­وجودداشت:­­یکی­شیعه­بودن­که­هزاره هاپیکره­اصلی شیعیان افغانستان راتشکیل­می­دهند. دوم-نژاد­و ملیت که­امیر­اقوام­دیگربخصوص­هزاره هارامانع سلطه جویی­وحکومت­خودمی­پنداشت. بااین­پندارباطل­هزاره­هارا­به­شدت قلع­و قمع نموده­زمینهای­شان­رابه­قبایل­پشتون داد و مناطق­صعب العبورهزاره­جات رابه کوچیهافرمان داد، تامردم به­ستوه­آمده، ازکشورخارج­شوند. 

             جنگهای­خونین­میان­هزاره هاو لشکرعبدالرحمن­رخ­داد.عامل­اصلی­قیام­هزاره­هاظلم­وتجاوزخودامیرو لشکریان اوبود.صدیق­فرهنگ­می­نویسد:عبدالرحمن­پس­ازبه­حکومت­رسیدن،ابتداهزاره­های­شیخ­علی­راسرکوب­نمود وافغانهارادرمحل­آنهاسکونت­داد. عده­ی­ارهزاره­های­شیخ­علی­رابه­ترکستان­و­سایرنقاط کوچ­داد. درسراج­التواریخ­آمده که:«دره­ترمش­و دره وادو و دره­اشرف­و سایرنقاط­و موطن­هزاره­های­شیخ­علی­ازوجودایشان­و­غیره­مردم­تهی گردید...وحضرت والافرمان دادکه ازمردم افاغنه دهنه­غوری­و بغلان درمواضع مذکورجای­بدهند».[6]

             هزاره­جات­تاآن­زمان­مستقل بودو به­دولت­مالیات­نمی­داد­و امورقضایی­اش­طبق­فقه­شیعی­حل­و­فصل­می­شد.وقتی که­عبدالرحمان­تسلط­پیداکردمالیات­سنگین­و­کمرشکن­برمردم­هزاره-که­اغلب­مالداروزراعت­پیشه­بودند­واقتصاد­بسیار­ضعیف­­­­ داشتند، وضع نمودو نمایندگان­او­بازورو­ اجبارازمردم­تحصیل­می­کردند. درامورقضایی­نیزقضات­سنی مذهب را منصوب نمود که فقه­اهل سنت را اجرا می­کردندو این­رفتارقضات­با احساسات­مذهبی­مردم ناسازگار بود.  از سوی­دیگرعبدالقدس­خان­رابه­حکومت­بامیان­منصوب­کردتاسلطه­حکومت­مرکزی­رابه­تمام­هزاره­جات­گسترش­دهد. وقتیکه سپاه امیرداخل هزاره­جات شدند خصوصاً درورزگان که قلب هزاره جات بود، مال­و جان و ناموس مردم را موردتجاوزو تعرض­قراردادند، که­این رفتارضدانسانی لشکرامیر، مردم رامجبوربه­دفاع ازناموس و زندگی­شان نمود. به-عنوان نمونه­صدیق فرهنگ­می­نویسد:گل­بیگم­ملقب­به­شیرین­جان­دختریکی­ازسران هزاره توسط­یک­نفرازافسران امیرعنفاً موردتجاوزقرارگرفت و بانشراین­خبرقیام هزاره­هابه­شکل­عمومی­به­راه­افتاد.[7]غبارداستان­دیگری­را نقل­نموده: دردایزنگی­یک­نفرعسکرسواره­به­خانواده­میریزدانبخش­تجاوزنموددرحالیکه­دایزنگی­و­دایکندی(5000)سربازبه­­دولت داده بودند. ازاین­جهت مردم بدفاع برخاستندوجنگهای­خونین به­عمل­آمد.[8]

     این­جنگهامدت3سال­از1991تا993 طول­کشید. عبدالرحمن­برای­قتل­عام­هزاره­ها­ازرهبران­مذهبی­تسنن­خواست­که علیه هزاره های شیعه فتوای­جهادصادرکنند، اوزمینها، دارای، زنان­و فرزندان­هزاره-راپاداش­آنهاتعیین­کرد که­دراین جنگ شرکت کنند. نیروی­عظیمی-تشکیل شد. حدودسی­تاچهل­هزارفوج­پیاده-نظام،حدودده­هزارسواره­نظام، وقریب صدهزارنیروی­غیرنظامی. اغلب داوطلبان پیوستن به­این­جهادکوچیهای­افغان(پشتون)بودندکه­مدتهاپیش­ازاین­نیزازامیر خواستندتاعلیه­هزاره­هااعلان­جنگ­کند.­درتمام­شهرهاوضعیت­اضطراری­اعلام­شد.­حتی­حکومت­بریتانیاپیشنهادمساعدت جهت اعزام­مستشاران نظامی­برای­عبدالرحمن­کرد.[9]عبدالرحمن­توسط­علمای مذهبی­اهل­سنت­احساسات مذهبی­سنی­هارابه­غلیان­رساندو­ بااین­حیله­بزرگترین­قوای نظامی­راازپنج­سمت­کابل، غزنی،قندهار،هرات­ومزارشریف­به­داخل هزاره جات سوق داد.[10]

            لشکرعبدالرحمن­پس­ازتهاجم در هزاره جات علاوه برکشتارمردان­جنگی­و­غیرجنگی، برزنان­واطفال­نیز­رحم نمی­کردند. زنان­و دختران­جوان­را­موردتعرض­قرارمی­دادند. عده زیادی­ازپسران، دختران­و زنان­­جوان­اسیرگردیده به عنوان­کنیزو­غلام­به­شهرهابه­فروش­رفتند.درپایان­جنگ­خود­عبدالرحمن­پنجادختر­زیبارابرای­تمتع­خودوشهزادگان­انتخاب نمود. پسران جوان میران و بیگ هارا به عنوان­غلام بچه جزءعمله دربارساخت.[11] طبق­سنجش­نماینده­انگلیس­از جولای992 تاجون1994حدود9هزارنفر هزاره به­طورکنیزوغلام دربازارکابل­به­خریدوفروش­رفته اند. دراین­شرایط مرگبارمردم هزاره به مشهدو­کویته مهاجر شدند. بعدازقلع وقمع هزاره های­بی­دفاع، عبدالرحمن12 هزارخانوار درانی و4 هزار خانوارغلجای را به ورزگان کوچ واسکان داد و زمینهای­را که ملک هزاره ها بودبه­آنهابخشید، به طوریکه در ورزگان که مرکزهزاره هابودیک اقلیت کوچک هزاره محروم از زمین باقی­ماند.[12] بدین­ترتیب سیاست نسل کشی هزاره ها توسط عبدالرحمن به اوج وکمال خود رسید و62 درصد مردم هزاره نابودگردید.

   فرمان های ظالمانه عبدالرحمن 

           بعدازتسلط­عبدالرحمن­برهزاره جات، زمینهای هزاره­هارابافرمانهای­ظالمانه خودبه قبایل­پشتون­توزیع­نمود. مناطق سردسیرو صعب العبورمرکزی راچراگاه کوچیها قرارداد که­علاوه برمراتع، مزارع مردم رانیزمی­چرانند، تا این مردم ازگرسنگی بمیرند یا ازکشورگم شوند. کوچی­ها خودسری و تجاوزفراوان می­کردندو شکایت مردم هزاره به حکومت هم شنیده نمی­شد. ازباب نمونه درلعل­و سرجنگل­سگ­کوچی به یک هزاره حمله می­کند، مرد ­هزاره برای دفاع ازخود سنگی به پای سگ می زندو پای سگ می­شکند، کوچی­هاآن هزاره را می­کشند، دعوا به­محکمه­برده می شودحاکم وقت برای مقتول هزاره و پای سگ کوچی­دیه تعیین­می­کند اما هردوبرابرو یکسان. درمورددیگردیه خون هزاره700 روپیه ودیه پای شتر کوچی4000 روپیه تعیین شده است، که­این­گونه­رفتار­بدترازاسراییلی­هااست.[13]

            عبدالرحمن­فرمانهای­در(11)آوریل1894(22)حمل1373صادرنمود.دراین­فرمانهاآمده­بودکه­تمام­چراگاههای هزاره­جات­مصادره­شده­ودیگرهزاره­هاتحت­هیچ­شرایطی­نمی­توانندازاین­زمینهابرای­چرای­رمه­های­خوداستفاده­کنند.[14]این مراتع­درآن زمان دردست رؤسای­کوچی­ها بود. اماآنان نه­تنهاازاین­مراتع برای­پرورش­رمه­های­خوداستفاده­می نمودند، بلکه­زمینهای­زیرکشت هزاره جات را نیزغصب می­کردند. کوچی­هابه­تدریج توانستند زمینهای­قابل کشت بیشتری­را تبدیل­به-مراتع-خودنمایند. این­مناطق­تحت­فرمان امیرشامل­دایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستان­و جاغوری می­شد.[15]  

           مرحوم­کاتب­یک­مورد­ازفرمانهای­امیرراچنین­گزارش­می­دهد:«روزپنجشنبه19 شوال1311 قمری، اشتهارعام درباب مرغزارهای­هزاره­های­واقعه­درعلاقه­جات هزاره که این­وقت­دواب ومواشی­آن­مردم­خورده­تاازاین­رهگذر زیست­فقرای­هزاره­به­مالداری­می شد، ازحضورانوربه­نام حکام هزاره­جات­چون­سمندرخان­ورزگان­و­ دادمحمدخان حاکم­اشکارآباد و غلام محی­الدین­حاکم­میرآدینه­و مالستان­و محمدرحیم­خان­حاکم­گیزاب­و سیدمحمدخان­حاکم جاغوری­و کهندل­خان­حاکم بهسود­و سیداحمد­خان­حاکم­یکه­ولنگ­و خدابخش­خان­حاکم­بامیان­ومنشی­محمد­یوسف حاکم­کهمرد­و سیغان­و غلام­علی­خان­حاکم­غزنین، اصدارفرمود، انتشارنمودکه: مردم­رعیت­هزاره­رامانع شده قطغن کنند که تمامت چمن ها را ازقلیل­وکثیرخوراکه مواشی­ودواب خود نسازند».[16]

        جعل اسنادکوچی ها

            علاوه برفرمانهای­ظالمانه خود­عبدالرحمن، کارگزارانش­به­نام او­فرمان­تقلبی­جعل­می­کردندو­ زمینهای­هزاره ها را به کوچی­هامی­دادند.کاتب­دریک­موردگزارش­می­دهد:«ومقارن­این­احوال­محمدنبی­خان­مالستانی­نایب­حاکم مالستان­و میرآدینه­شرحی­ازاموری­که­دوست­محمد­خان­سرپرست­مهاجرین­نسبت­به­مردم­هزاره­به­خلاف­دستورالعمل­پادشاهی­ازقوه­به فعل­آورده معروض­پایه­سریرسلطنت نمود ... حضرت­والا در روزدوشنبه26ذی­قعده­سنه1315 قمری­به­ذریعه­فرمان ازاوبپرسیدو اودرپایان­کارتوسط­ایشک­آقاسی­عبدالقدوس­خان که­ازاین­سوال­وجواب­واقف­و­آگاه­نبود، عریضه­نگارپایه سلطنت­شده مکتوبی به خواجه محمد­خان برادرخود فرستاد که­ازنزدایشک­آقاسی­موصوف­جواب­حاصل کند. چنانچه اوبرطبق تمنای­او فرمان نگارداده، سندقوی­به­ُمهرمهرآثارپادشاهی­به­اعتبارمهرخودحاصل­کرده­برای­اوارسال­نمود. واین فرمان­سند­اوشده، پارا ازدایره دستورالعملی­که­حضرت والابدوتفویض کرده بودبیرون­گذاشته، تمامت­مردم­هزاره­را کوچ­داده، اراضی­و عقارایشان­راچنانچه­بیایدتاسنگماشه­جاغوری­و مالستان­و سه­پای­دایزنگی­وتمزان­ودایکندی­به مردم مهاجروناقل­داده­و ازاین، نقصان زیادبه­دولت وتعداد نفوس­رعیت دست داد».[17]

            ازگزارش­فوق بدست می­آیدکه­عمق­جنایت­تا کجابوده­و اسنادکوچی­هادراکثرمناطق­جعلی­است­که­ارزش­حقوقی وقانونی ندارد. این­وظیفه­نهاد های­حقوق بشری­است که به­این­جنایت­هارسیدگی­نموده­و زمینهای­غصب­شده­رابه صاحبان اصلی­اش برگردانند. مرحوم کاتب درگوشه درباربا آینده نگری­و مهارت­خاص­جنایت کاران­جنگی­را با نام ونشان درتاریخ ثبت نموده، تاامروز که عصردموکراسی­ومردم­سالاری­است­رهبران دلسوزهزاره­و حقوقدانان­جامعه ما ازاین­اسناد­زنده و روشن به­نهادهای­حقوق بشری­و سازمان ملل­شکایت­برده، نسل­کشی­و­کتمان­هویت مردم رنج کشیده ومظلوم­هزاره­رابه­گوش­جهانیان­برسانندوفریادحق­طلبی­وعدالت­خواهی­راکه­ازحنجره­سرخ­رهبرشهید­بابه­مزاری­برخاست، زنده نگهدارند. 

            بانگاه به­پیشینه­تاریخی­تصرف زمینهای­هزاره­هاو اقوام­دیگرتوسط­پشتونها، انگیزه­پیدایش­وگسترش­کوچی­ها درافغانستان روشن­گردیده و حال باید­دید ماهیت فقهی– حقوقی این مسأله چیست وچه راهکارهای­وجود­دارد.

        غصب زمینها

          آنچه­ازاسنادتاریخی­بدست­می­آیدجریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای­اقوام­دیگر­بویژه­هزاره­هاازسوی­پشتونهاباحمایت­دولت­مرکزی­و هماهنگی­انگلسی­هابه­منظوربرتری­جویی­قومی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان­و حذف­وطرداقوام­دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقی­این­عمل­غصب به حساب می­آید که بازور و فشارصورت­گرفته­است. عبدالرحمن­و­حاکمان قوم­گرایی­قبل­و بعد­ازاو­درتصرف­زمینهای­دیگران­برای­قوم­و­ قبیله­خود هیچگونه­معیارشرعی­وحقوقی­نمی­شناختند، فقط منطق­شان­زورو قتل­عام­بود.­مردم­افغانستان­مسلمان­بوده،مال­وجان­وناموس­مسلمان­حرمت­دارد، ولی­این­حاکمان ستمگر­احکام نورانی­وحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگران­را غصب نموده­اند. غصب­ازنظر اسلام گناه عظیم بوده­و غاصب­مکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلی­آن می­باشد. برای­روشن شدن تعریف و حکم­غصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.

          درکتاب­البنایه­آمده:الغصب­فی­اللغة­عباره­عن­اخذالشئ­من­الغیرعلی­سبیل­التغلب. وفی­الشریعة­اخذ­مال­متقوم محترم بغیراذن مالک، علی­وجه یزیل یده. ثم ان­کان مع العلم فحکمه المأثم والمغرم.[18]

          غصب درلغت گرفتن مال غیر است ازراه زورو غلبه. درشرع گرفتن مال ارزشمند­و محترم است بدون اجازه مالک به گونه ای­که ازدست مالک خارج شود. اگراین عمل ازروی­آگاهی­باشد، شخص­غاصب­گناهکاربوده­و محکوم به پرداخت غرامت به مالک می باشد. درمغنی­ابن قدامه­آمده: الغصب هوالاستیلاءعلی­مال­غیره­بغیر­حق وهومحرم­بالکتاب­و­السنة والاجماع.اماالکتاب­فقول­الله تعالی:یاایهاالذین­آمنوالاتأکلوااموالکم­بینکم­بالباطل[19]. امالسنة: فروی­جابرعن رسول­الله(ص)فی­خطبة یوم النحران دمائکم­واموالکم حرام­کحرمة یومکم هذا فی­شهرکم هذاو فی بلدکم هذا. رواه مسلم وغیره. واجمع­المسلمون علی­تحریم الغصب فی­الجمله.اذاثبت هذا فمن غصب شیئاًلزمه رده ماکان باقیاًبغیرخلاف لقول رسول الله(ص): علی­الید ما اخذت حتی­تؤدیه.[20]

غصب استیلاوتسلط برمال غیراست بدون حق. وغصب به حکم قرآن و سنت پیامبرو اجماع مسلمین­حرام است. درقرآن آمده: ای­کسانی­که ایمان­آورده اید مال یکدیگربه باطل نخورید.وحضرت­پیامبردریوم النحرفرمود: بدانید که خونهاو مالهای­شما بریکدیگرتان­حرام است­مثل­حرمت امروزدراین ماه ودراین­مکان. مسلمانان­­­­­­­­­نیزبرحرمت غصب اجماع دارند. بنابراین اگرکسی­مالی­را غصب نماید مکلف است­آن را به­صاحب­اصلی­اش برگرداند­تازمانی­که­آن مال باقی­است.­­چون­پیامبراسلام­فرموده­است:هرکسی­مال­دیگری­رابگیردتابه­مالک­آن­مستردنکند­ضامن­ومسؤل­است.



-[1] اسطخری،المسالک والممالک،وابن حوقلی ،صورت الارض،به نقل از مجله سراج ، شماره 5 ص77مقاله محمد نبی متقی

 -[2]محمد صدیق فرهنگ ، افغانستان در پنج قرن اخیر ،تهران ، عرفان ، 1385 ، اول ، ج 1و2 ص73و96 .

-صدیق فرهنگ ، همان ص 140 و 146 و 387 .[3]

--[4] محمد صدیق فرهنگ ، همان ، ص 53

-مجله سراج ، پیشین ، ص 81 .[5]

-فیض محمد کاتب هزاره ، سراج التواریخ ،ج3 ، ص 954 و صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 442 443 [6]

--صدیق فرهنگ ، ص 444 .[7]

- میر غلام محمد غبار ،افغانستان در مسیر تاریخ ، جمهوری ، تهران ، 1384 ، اول ، ص668 .[8]

[9]1-تیمورخانف ، تاریخ ملی هزاره،کویته، تنظیم نسل نوهزاره مغول ،1980،143 به نقل ازدکترسید عسکرموسوی، هزاره های افغانستان ،ترجمه اسدالله شفایی ، اشک ِ، یأس ، قم ، 1387 ، دوم ، ص 171 . 

-صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 445 .[10]

- همان ص 445 .[11]

- هما ن  ص 446 .[12]

- مجله سراج ، شماره 5 ص 88 .[13]

- فیض محمد کتب هزاره ، سراج التواریخ  ، ج 3 ص 855 ، 986 ،  1011 ، 1007 ، 1159 . [14]

- همان ص 1100 . وسید عسکر موسوی ، پیشین ، ص 180 . [15]

- فیض محمد کاتب ، وقایع افغانستان ، ارگان نشراتی سید جمال الدین حسینی ، تهران ، 1372 ، اول ، ج3 ، ص 257 و 258 .  [16]

-کاتب ، وقایع افغانستان ، ج3 ص 425 و432  . به نقل از بصیر احمد دولت آبادی ، هزاره ها ازقتل عام تا احیای هویت ، قم ابتکار دانش ، 1385 ، اول ، ص.215[17]

 - ابن محمودالعنینی، البنایه فی شرح الهدایه ،دارالفکر،بیروت ، 1411 ، دوم ، ج10 ، ص211[18]

- سوره نسا ء آیه 29 . [19]

 - ابن قدامه المغنی ، بیروت ، دارالکتاب العربی ، ج5 ، ص 374 و 375 . [20]


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/09

شیوخ عرب کمک ناچیز و بهره برداری بسیار

شیوخ عرب کمک ناچیز و بهره برداری بسیار


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در 14 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر